بررسی توحید و قیامت، احکام و عبادات با تأکید بر شبهات دکتر سها در کتاب «نقد قرآن»

تاریخ ارسال:ج, 05/20/1396 - 10:57 شناسه: 106
نویسنده: 
اکبر محمودی: توحید، قیامت، احکام، عبادات
در جوامع بشری، به جامعه‌ای بر نخواهیم خورد که دارای اعتقادات و باورهایی نبوده باشند. در حقیقت یک سری باورها و رسوم خاصّی داشته‌اند و تابع قوانینی نیز بوده‌اند. بنابراین اعرب جاهلی نیز از این پدیده مستثنی نبوده‌اند، «دکتر سها» کوشیده است که مصدر و منبع آ

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی توحید و قیامت، احکام و عبادات با تأکید بر شبهات دکتر سها در کتاب «نقد قرآن»

عبدالحسین شورچه و سمیرا حیاتی

چکیده:

در جوامع بشری، به جامعه‌­ای بر نخواهیم خورد که دارای اعتقادات و باورهایی نبوده باشند. در حقیقت یک سری باورها و رسوم خاصّی داشته­اند و تابع قوانینی نیز بوده­‌اند. بنابراین اعرب جاهلی نیز از این پدیده مستثنی نبوده‌­اند، «دکتر سها» کوشیده است که مصدر و منبع آیات قرآن را فرهنگ، باورها، عقاید، آداب و سنّت­ها، ادیان، دانش و آگاهی­های زمانه و مردم جزیرةالعرب معاصر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) معرّفی کند. این شبهه، طرفدارن زیادی دارد که هر یک برای اثبات مدّعای خود مصادیقی از قرآن کریم را بعنوان شاهد مثال ذکر کرده­اند. به همین دلیل، ضمن بیان این شبهات، تعدادی از سخنان این اندیشمندان را نیز ذکر می­کنیم تا زوایای بحث گسترده­تر شود و به صورتی جامع­تر به بررسی شبهات بپردازیم.

 

کلیدواژه­ها:

توحید، قیامت, احکام، عبادات، سها، نقد قرآن.

 

1ـ­ مقدّمه

آشنایی با اوضاع کلّی حجاز لازم و ضروری به نظر می­رسد  تا ضمن آگاهی از افکار و اعتقادات اغلب پوچ عرب جاهلیّت، بتوانیم به صورت صریح و روشن به بررسی شبهات مستشرقین بپردازیم. در واقع هدف ازآوردن این پژوهش؛ این است که بدانیم مخاطبین اوّلیّه­ قرآن مردمی با چنین ویژگی­هایی بودند و پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)  که مسؤولیّت  بزرگ رسالت را بر دوش می­کشید بایستی گام به گام پیش می­آمد تا بتواند  برنامه و هدف اصلی خود  را اجرا کند. و از آنجا که عرب عصر جاهلیّت سالهای سال با این اعتقادات زندگی کرده و این سنّت­های خرافی ملکه ذهن او گشته بود؛ زدودن این افکار خرافی یکباره محال و غیر ممکن بود. عربی که جز گرمای سوزان و زمین خشک و تفتیده­ جزیره چیزی دیگر  ندیده بود. عربی که به جنگ آوری و خونریزی و قتل و غارت، ربا، زنده­ به گور کردن دختران، شهوترانی، بی بندوباری، بت پرستی و ستاره­پرستی، تفاخر و تعصب خو گرفته بود چطور می­توانست یکباره تمام اینها را کنار بگذارد و به دستورات اسلام گردن نهد. لذا خداوند زبان این قوم را برگزید تا با استفاده از مثل­ها، تمثیلات و تشبیهات رایج میان آنها؛ سخنان و معانی متعالی و والای خود را بیان کند. و فردی ازهمین قوم را برگزید تا دلیلی بر انکار رسالت باقی نماند.

از آنجا که رنگ پذیری قرآن از فرهنگ عصر نزول، نه تنها جاودانگی و جهانی بودن آن را زیر سؤال می­برد؛ بلکه راه نیافتن باطل به قرآن را نیز به چالش می کشد لذا در این نوشتار در صدد بر آمدیم تا تعدادی ازاین شبهات را- حتّی الامکان از منابع اصیل –­ جمع آوری کرده و به بررسی آنها بپردازیم.

 

2ـ جاهلیّت

2-1-­ معنای لفظی واژه­ی جاهلیّت

راغب در مفردات می­گوید: «جهل یعنی نادانی و بر سه گونه است: اوّل-ـ خالی بودن نفس و خاطر انسان ازعلم و دانش که بعضی از متکلّمین یعنی (دانشمندان دینی که از راه حکمت و استدلال عقلی با خصم گفتگو می­کنند) معنی اوّلیّه جهل را مقتضی و مناسب کارهایی می­دانند که با بی نظمی جریان دارد. دوّم- یعنی اعتقاد و باور داشتن چیزی بر خلاف آن چه که هست. سوّم- جهل و نادانی یعنی انجام کاری بر خلاف آن چه که باید انجام شود. خواه درباره آن اعتقاد درستی داشته باشد یا اعتقادی ناصحیح و فاسد. مثل کسی که عمداً نماز را ترک می­کند. و بر این معنی است آیه «قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا  قَالَ أَعُوذُ بِاللَّـهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِين» (بقره: 2/67) «گفتند: «آيا ما را به ريشخند مى‏گيرى؟» گفت: «پناه مى‏برم به خدا كه [مبادا] از جاهلان باشم.»

آقای قرشی نیز جهل را نادانی و جاهل را نادان، سفیه و بی اعتنا می­داند و می­نویسد: «در بیشتر آیات قرآن جهل به معنی سفاهت و بی اعتنایی استعمال شده است از جمله 33 و89 یوسف، 67 بقره و 55 نمل که این جهالت­ها همه توأم با علم­اند. یعنی عامل در وقت عمل،نسبت به فهم و عقیده اش عالم و نسبت به علمش بی­اعتناست و علّت مسئول بودن همان است.» (قرشی،  قاموس قرآن، ذیل ماده جهل)

 

2-­2-­ معنای اصطلاحی واژه­ی جاهلیّت

در معنای اصطلاحی جاهلیّت، سخن­ها گوناگون است و نظریّات مختلفی ابراز شده است امّا پیش از بیان تعدای از این نظریّات باید چند نکته را یادآور شویم:

1-­ عصر جاهلی معمولاً دوران پیش از بعثت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و حدود 150 تا 200 سال پیش از بعثت است.

2-­ محدوده­ مکانی جاهلیّت، تمام جزیرة العرب، به خصوص قسمتی از مکّه و مدینه و اطراف آنها بود.

3-­ واژه­ی جاهلیّت نخستین بار در قرآن به کار رفته و دوران پیش از بعثت را دوران جاهلی می­داند و آیاتی که در آن این تعبیر آمده است عبارتند از آیه 33 احزاب؛ 154آل عمران؛50 مائده؛26فتح . (حسنی، تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، ص 86)

و امّا در مورد معنای اصطلاحی جاهلیّت؛ برخی معتقدند که تمام جلوه­های روانی بدوی یعنی نشاط و جنگاوری، حس شرف، شدّت و حدتی که در گرفتن انتقام به کار می­بردند،افراط و تفریطی که زاییده­ عشق شدید به شراب و میسر بود، مجموعاً آن چیزی را تشکیل می داد که بعدها اسلام، جاهلیّت نام نهاد. این کلمه به معنای دوران نادانی و جهالت نیست.که در مقابل دوران بعد، یعنی عصر علم که پیامبر «صلّی الله علیه و آله و سلّم» ایجاد کرده،و نیز درمقابل وحی خدایی قرار گیرد. لفظ جاهلیّت در حقیقت شامل تمام پدیده­های خشونت،سبعیت، استبداد و خودسری،خود پرستی و یاوه گویی می­گردد که اسلام در جهت حفظ خصایلی عفیفانه­تر و انسانی­تر، برخی را مردود دانست و برخی را به نحوی دیگر تأیید کرد. (بلاشر، تاریخ ادبیّات عرب، 1/45)

مستشرق مشهور ژاپنی، ایزوتسو واژه­ جهل را به طور گسترده  بررسی کرده  و برای آن سه معنی در نظر گرفته است. وی می­گوید: «در اسلام- یا به صورت صحیح­تر در قرآن –جاهلیّت- یک اصطلاح دینی به معنای منفی است، جهل الگوی برجسته­ی رفتار مرد تند خوی بی­پروایی است که با اندک آمیختگی ممکن است قدرت تسلط بر نفس را از کف بدهد و در نتیجه بی­باکانه به عمل برخیزد.در مقابل این جنبه­ جهل است که تصوّر حلم در درجه­ی اوّل متعارض است.حلم طبیعت انسانی است که می­تواند اشتعال و انفجار این جهل را فرونشاند. کلمه جاهل که در قرآن به دهان یوسف در مصر گذاشته شد، برای توصیف وسوسه  خطرناکی که دچار آن شده بود مناسب بود.«قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ.» (یوسف: 12/33: [یوسف] گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از آن چه اینها مرا به سوی آن می‌خوانند؛ و اگر مکر و نیرنگ آن‌ها را از من بازنگردانی، به سوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.) معنای دوّم جهل ناتوانی عقل برای رسیدن به فهم عمیق چیزها که نتیجه­ آن همیشه داوری کردن سطحی و ناسنجیده خواهد بود. استعمالی از این کلمه در سوره­ بقره است، آن جا که سخن از مردمان فقیری است که در عین تنگدستی می­دانند چگونه ظاهر خود را آراسته و پاکیزه نگاه دارند: «یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ» (بقره: 2/273: از شدت خویشتن داری، افراد ناآگاه آنها را بی نیاز می پندارند؛اما آن ها را از چهره هاشان می شناسی.) از معنی دوّم تا سوّمین معنی کلمه­ جهل یعنی نادانی فاصله  چندانی نیست. در این جا متضاد جهل دیگر حلم نیست بلکه علم و دانش است. این معنی برای جهل نقش چندان مهمی در قرآن ندارد. کلمه بیشتر یا در معنی نخست یا در معنی دوّم به کار رفته است.» (ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ص263-265و274-278با تلخیص)

 

3ـ­ پرستش الله، دین حنیف

نام «الله» به هیچ وجه برای اعراب پیش از اسلام ناشناخته نبود. و دلیل آن اینکه نه تنها این کلمه در اشعار دوره جاهلیّت و در ترکیباتی به صورت نام­های خاصّ اشخاص آمده بلکه در کتیبه­های قدیمی نیز دیده می­شود. لااقل بعضی از اشخاص یا قبایل در عربستان به خدایی به نام الله اعتقاد داشتند و حتّی آن اندازه در این اعتقاد پیش­رفته بودند که او را آفریننده­ آسمان و زمین می­دانستند. حتّی در سلسله­ مراتب خدایان شرک، ظاهراً عالی­ترین نام به الله اختصاص داشت: «...مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى... » (زمر: 39/3) (ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن،  ص 7)

الله تنها معبود مکّیان نبود، بلکه خدای اصلی به شمار می­رفت. این نام در دو لوح عربی جنوب که یکی «معینی» و دیگری «سبئی» است ذکر شده است: در الواح صفا که مربوط به پنج قرن پیش از اسلام است همین نام به صورت «هللاه» Hallah آمده و در یک لوح مسیحی مربوط به دوران قبل از اسلام که در امّ­الجمال به دست آمده نام پدر محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم» عبدالله بوده است. (و معنی عبدالله، بنده یا عابد الله است). (حتّی، تاریخ عرب ،ص127)

گیب در این باره می­گوید: «برخی معتقدند؛ لفظ عربی «الله» مختصر شده­ کلمه­ «ال-الاه» است یعنی خدا. ثابت شده است که اعراب در زمان محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با مفاهیم خدای متعال و اصطلاح عربی آن آشنا بوده­اند. کاری که محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) کرد این بود که محتوایی تازه به این مفهوم داد و آن را از عناصر شرک که  بر گرد آن تنیده بود تصفیه کرد، و به جای قبول شخصیّت خدایی مبهم و دیرآشنا اعتقاد به خدایی واقعی را جانشین آن نمود. خدایی که آفریدگار و نگهبان جهان است.» (گیب، اسلام، بررسی تاریخی، ص 72)

درمورد دین حنیف نیز بلاشر می­نویسد: «قرآن کریم به یک آئین یکتاپرستی به نام «حنیفیه» اشاره می­کند. این یکتا پرستی ابراهیمی به پرستش خدای یگانه­ای محدود نبود، بلکه خصایص دیگری، چون زهد ریاضت آمیز و نماز و صدقات مطهّره نیز داشت. بنابراین در آغاز قرن هفتم میلادی، و بی­تردید پیش از آن نیز اعراب- یا لااقل اعراب حجاز- اندیشه­ای از خدایی قادر و آفریننده در سر داشته­اند.» (بلاشر، تاریخ ادبیّات عرب، 1/58)

در مورد اعتقادات حنفاء آمده است: حنفاء انجام دادن بعضی آداب و مراسم را بر خود واجب و آنها را از بقایای دین ابراهیم می­دانستند. ده تا از این دستورالعمل­ها را«کلمات دهگانه ابراهیم» و یا «طهارة فطرة» می­خواندند؛1- مضمضمه کردن 2-­ استنشاق یعنی شستن داخل بینی 3- مسواک کردن دندان­ها با چوب گیاهی مخصوص 4- تراشیدن موی سر 5-­ گرفتن موی شارب (سبیل) 6- استنجاء یعنی شستن عورتین 7- گرفتن ناخن­ها 8- گرفتن موی بدن 9- گرفتن موی عورتین 10- ختنه کردن. دیگر از واجبات دین حنیف، روزه­ عاشورا بوده­­است. شراب خواری را حرام می­شمردند و معتقد بودند که؛ شراب خواری روح انسان را سبک و عقل را کم می­کند. همچنین آنها قمار کردن را از محرّمات و مرتکبین آن را، گناه کار می­شمردند. حنفاء از آیین بت پرستی بیزاری می­جستند، به یگانگی خدا ایمان داشته و از خرافات و منکرات دوری  کرده و اعمال حج و عمره را نیز انجام می­دادند و خود را پیرو دین ابراهیم و اسماعیل می­خوانده­اند. (فضایی، دین در عصر جاهلیّت، ص 119 – 118)

حنفاء و اعتقاداتشان در هاله­ای از ابهام­اند و نظرات درباره آنها مختلف است. عبدالعزیزسالم در این باره می­گوید: «آیین حنیف، دین جدیدی نظیر مسیحیّت و یهودیّت نبود، بلکه صرفاً یک جنبش دینی بود که مبلّغان آن به عنوان حنیفان پیرو ابراهیم توصیف می­شوند.» (سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ص 392)

وگوستاولوبون نیز معتقد است که: «امتیاز حنفاء تنها به این نبود که یکی ازارکان مهم قرآن و اسلام یعنی توحید را اعتقاد داشتند، بلکه مطابق گفتار قرآن که پس از آن آمد معتقد بودند که انسان باید در برابر قضا و قدر پروردگار تسلیم باشد چنانچه ابراهیم هنگام سر بریدن فرزندش.» (لوبون، تمدن اسلام و عرب، ص 99)

ایزوتسو می­گوید: «آن چه به اصطلاح حنیفیه خوانده می­شده، یک نهضت روحانی گروهی سازمان یافته­ به صورت استوار نبوده است. این گونه مردمان هر یک به تنهایی به صورت منفرد در جامعه­ شرک قرار داشتند. هدف آنان منحصراً دست یافتن به رستگاری شخصی بود نه نجات و نجاح دیگران و کمتر از آن نوع بشر.» (ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن ،ص148)

 

4ـ­ آئین صابئی

صابئی­ها، آئین خود را به حضرت یحیی بن زکریا  «علیه السّلام»  که مسیحیان او را «یحیی تعمید دهنده» یا «یوحنای معمد» می­خواندند، منسوب نموده و دارای کتب و احکامی هستند. یحیی «علیه السّلام» در سرزمین فلسطین واردن و شامات، به تبلیغ و هدایت مردم و خا صّه یهود، می­پرداخت. در آئین صابئی، دستورات فراوانی در باب انزوا و ترهّب و ترک دنیا و علایق مادّی وارد شده است. آنان، اذکار و ادعیه و نمازهایی دارند. امّا عبادات باید با توجّه به ستاره­ «جدی» انجام گیرد. و نیز در سال، در طی یک دوره روزه­ سی و شش روزه از خوردن گوشت خودداری می­کنند. از جمله احکام بسیار مهم این آئین، مراسم غسل تعمید است وچون ضروری است تعمید در آب­های  جاری یا چشمه انجام گیرد از این رو صابئان ناگزیرند در کنار رودخانه­ها به سر برند. «مندی» معبدی است که درآن کتاب­های مقدّس صابئین نگهداری می­شود و مراسم تعمید مفصل روحانیان آنها در آن جا انجام می­گیرد. ساختمان­ مندی باید تنها از نی و بوریای تمیز و درِ ورودی آن رو به «جدی » باشد. (نوری، جاهلیّت و اسلام، ص 428، 435، 431، 436)

خرمشاهی درباره­ صابئین می­گوید: «در دایرةالمعارف اسلام (به انگلیسی، طبع اوّل) آمده است که این نام به دو فرقه­ کاملاً متمایز اطلاق می­گردد: 1- ماندایی­ها یا صُبّه که فرقه­ای یهودی – مسیحی بوده­اند وتعمید به جای می­آورده­اند.2-صابئین حرّان که فرقه­ای مشرک بودند و مدّت­های مدیدی دردوره­ اسلام دوام آوردند. صابئینی که در قرآن یاد شده ماندایی­ها هستند.» (خرمشاهی، قرآن شناخت، ص 181 – 180)

پیروان آئین صابئی براثرعواملی از موطن اصلی خود فلسطین به اراضی بین النهرین و سرزمین کلدانی­ها و نقاط دیگر آواره و پراکنده شده و برخی از آنها درعراق و سرزمین حجاز منزل گزیدند. (نوری، جاهلیّت و اسلام، 416 – 415) البتّه تعدادی از آنها  نیز در خوزستان فعلی زندگی می­کنند.

 

5ـ­ آئین مجوس

آئین مجوس چه به وسیله ایرانی­ها ـ که پیروان اصلی این آئین بودند ـ و چه اقوام دیگر، در کشورها و اقوام مختلف قدیم بسط یافته و از جمله در نقاط گوناگون جزیرةالعرب، خاصّه در سواحل عمان و دریای عربستان که مسکن ایرانی­های زرتشتی بود، آتشکده­هایی وجود داشت. و در نقاطی از یمن و حیره که مرکز استیلا و آمد و شد ایرانی­ها بود پیروان این آئین بسیار بودند. تاریخ صحیح و تحقیقات محقّقان، آئین نخستین زرتشت را آئین توحید و یکتاپرستی می­داند که بعدها بر اثرعوامل مختلفی تغییر صورت و ماهیّت داده است. (ر.ک: همان، ص 382 و384) در عصرجاهلی این آئین در قبیله­ تمیم رواج داشت. (سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ص 385)

 

6ـ­ آئین یهودی

آئین یهود چندین قرن قبل از ظهور اسلام در جزیرةالعرب رایج و منتشر شده بود. این که آیا یهودیان ساکن جزیرةالعرب از نژاد خاصّ یهود بوده و از فلسطین یا از نقطه­ای دیگر به این سرزمین مهاجرت نموده و کم کم زیاد شدند؛ و یا از نژاد اعراب بودند که بر اثر ارتباط با یهودیان، به آئین آنها متمایل شدند؟ اقوال مورخان یکسان نیست. عبدالعزیز سالم معتقداست که: «شورش­های یهودیان علیه رومیان در اورشلیم، منجر به پراکنده شدن و رانده شدن آ­نها از فلسطین به وسیله­ رومیان، و ویرانی معبد آنان به دست تیتوس امپراطور روم  در سال 70 میلادی گردید. به دنبال آن  گروه­های زیادی از یهودیان به جزیرة العرب گریختند.» (همان، ص 292)

فیلیپ حتّی نیز انتشار یهودی­گری را در دوران دولت دوّم حمیری در یمن و ناچار از راه عربستان شمالی می­داند و می­نویسد: «شاید نتیجه­ تصرف فلسطین و ویرانی بیت المقدّس بوده که به سال 70 میلادی به دست تیتس انجام شد. در نیمه اوّل قرن ششم نفوذ دین عبری بر یمن چنان قوی بود که آخرین پادشاه حمیری یعنی ذونواس یهودی بود». (حتّی، تاریخ عرب، ص 79 – 78)

«جرجی زیدان» نیز معتقد است که: «یهودیان از زمان موسی و بعد از آن به واسطه تعدیات رومیان و پس از خرابی اورشلیم به حجاز مهاجرت کردند و یهودیان بیشتر به مدینه آمدند. زیرا همکیشان آنان یعنی طوایف اوس و خزرج در مدینه بودند. آمدن یهود به حجاز در وضع اجتماعی اعراب آن منطقه تأثیر بسیار داشت. مراسم حج، قربانی، نکاح، طلاق، برگزاری رسومات عید، انتخاب کاهن و امثال آن مطالبی بود که حجازیان از یهودیان آموختند. همین قسم داستان­های تورات و تلمود از یهود به اعراب حجاز منتقل شد .» (زیدان، تاریخ تمدّن اسلام، ص 12)

 

7ـ­ آئین مسیحی

درباره­ مسیحیّت و زمان ورود و حوزه فعالیّتشان در جزیرةالعرب اطّلاع دقیقی در دست نیست. و نظرات مختلفی پیرامون آن ارائه شده است.

یکی از نویسندگان معاصر مراکز انتشار مسیحیّت را سه مرکز نصرانی مجاور سرزمین­های عرب از جمله: سوریه در شمال غربی، عراق در شمال شرقی، حبشه در غرب و جنوب (یکی از عوامل نشر مسیحیّت در حبشه  ورود مبشران مسیحی از شمال به حبشه بود) می­داند و می­نویسد: «اعراب سرزمین شام با سرزمین­های دیگری که نصرانیّت وارد آ­نها شده بود ارتباط فرهنگی داشتند. مهاجرت به حدود سوریه و فلسطین زیاد بود. یکی از عوامل شیوع مسیحیّت در سرزمین­های عرب، اعزام مبشران مسیحی از بیت المقدّس، دمشق و انطاکیّه به آنجا بود.» (ر.ک: پویا، مواجهه قرآن با فرهنگ مسیحیّت، ص 31- 29)

فیلیپ حتّی نیز معتقد است که: «مسیحیّت بیشتر از جانب شمال و به خصوص از شام نفوذ در عربستان را آغاز کرده بود و مردم نجران به سال 500 میلادی به دین جدید گرویدند.» (حتّی، تاریخ عرب، 1/78)

 

8ـ بررسی موحد بودن شعراء عرب

­ «ورقة بن نوفل»

«برخی از مستشرقان گفته­اند: پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم)  با «ورقة بن نوفل» که یکی از نزدیکان حضرت خدیجه «سلام الله علیها» بود، ملاقات می­کرد و از او انجیل و تورات را فرا می­گرفت و این قرآن را به کمک آن نصرانی نوشت» (زرقانی ، مناهل العرفان فی علوم القرآن، 2/247)

در ادامه به برخی از این ادّعاها اشاره می­شود.

 

­ «ویل دورانت»

ایشان در این زمینه چنین نوشته: «در عربستان، عدّه­ی زیادی مسیحی به سر می­بردند که گروهی از آنها در مکّه اقامت داشتند. محمّددست کم با یکی از آنها، یعنی ورقة، پسر نوفل وعموزاده­ خدیجه که از متون یهودی و مسیحی مطلع بود، مناسبات نزدیک داشت و همو غالباً به مدینه، شهری که پدرش در آنجا در گذشته بود، سفر می­کرد. شاید در آنجا با بعضی از پیروان دین یهود که در مدینه فراوان بودند، برخورد کرده است. بسیاری از آیات قرآن نشان می­دهد که وی اصول اخلاقی دین مسیح و یکتا پرستی دین یهود را ستوده ومتون دینی این دو آیین را زاده­ی وحی دانسته است.» (دورانت، تاریخ تمدن، 4/207)

 

­ «مونتگمری وات»

«وات» در زمینه­ی یادگیری بسیاری از مطالب قرآن توسط رسول خدااز ورقه چنین می­نویسد: «از همان ابتدای امر، محمّد با ورقة بن نوفل، روابط دائمی وصمیمانه برقرار کرد واز ورقه خیلی چیزها یاد گرفت که در نتیجه تعلمیات بعدی اسلام نیز خیلی متأثر از افکار اوست.» (وات، محمّد فی الملکه، ص 93)

وی در جای دیگر می­نویسد: «بین کسانی که حضرت محمّد با آنان تماس می­گرفت، ورقه برجستگی بیشتری دارد، زیرا وی با کتب مقدّس مسیحیّت آشنایی داشت. نیز شکی نیست که هرگاه محمّد در تألیف قرآن با مشکل مواجه می­شد، از ورقه کمک می­گرفت. از این لحاظ، محمّد مدیون ورقه است.»  (شوقی، فی المیزان فلیپ حتّی، ص 138)

«وات» همچنین در کتاب «محمّد، پیامبر و سیاستمدار، در مورد تأثیر ورقة بن نوفل در نبوت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، چنین نوشته است: «می­گویند که در روزهای نخست و دریافت نخستین وحی، زن او خدیجه و پسر عموی زنش، ورقة بن نوفل، او را تشویق کردند به این که قبول کند به پیامبری برگزیده شده است. ورقه خود به مسیحیّت گرویده بود و ظاهراً با کتاب مقدّس آشنایی داشته است، در صورتی که در آن زمان، عرب­های مسیحی اطّلاع کافی درباره­ی کتاب مقدّس نداشتند و اطّلاعات ورقه نیز کامل نبوده است، با این همه، شهادت یک مسیحی به این که طرز نزول وحی بر محمّد شباهت کامل به طرز نزول وحی بر موسی  دارد، محمّد  را در عقیده خود تقویت کرده است.

 

«امیة بن ابی صّلت»­

درباره «امیة بن ابی صّلت»  گفته­اند: «وی شاعری بود که کتب آسمانی را خوانده بود و می­دانست که خدا در همان ایّام پیامبری بر می­انگیزد و امیدوار بود که خود همان پیامبر موعود باشد. چون خداوند محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم» را به رسالت برگزید، امیة از روی حسد انکار ورزید.» (واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص 119) 

«کارل بروکلمان» در کتاب خود آورده است: «هنگامیکه برخی از معاصرین پیامبر «صلّی الله علیه و آله و سلّم»، مانند امیه بن ابی ­صلت شاعر طائف -­شهری در حوالی مکّه- به وحدانیت عامه اکتفا می­کردند، محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم» اسباب تحنّث و تنسّک را از آنها می­گرفت ودر غار حرا به تزکیه­ی روح می­پرداخت.» (بروکلمان، تاریخ الشعوب الاسلامیّه، ص 36)

در تفسیر آیه «وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُون» (شعراء: 26/224) آمده است که مراد از «شعراء» در اینجا «شاعران مشرک هستند. مانند: عبدالله بن الزّبعری، ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطّلب، أبوعزّه، امیة بن ابی صّلت و دیگران که ادّعا می­کرده­اند آنچه را محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم» می­گوید، ما هم می­توانیم بگوییم و حضرت را هجو می­کردند و گروهی از اقوامشان به دور آنها جمع می­شدند و به اشعار و مزخرفات آنها گوش می­دادند.» (طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، 4/441)

      

                                                                                         

9ـ­ ادیان و باورهای غیر توحیدی و انحرافی

9-1-­ بت پرستی

هشام بن کلبی درباره تاریخچه­ بت پرستی عرب جاهلی می نویسد: «هیچ کوچ کننده­ای از مکّه کوچ نمی­کرد مگر به منظور بزرگداشت حرم و دلبستگی به مکّه سنگی از سنگهای حرم را با خود همراه می­برد پس هر جا وارد می شدند آن سنگ را می نهادند و گرد آن به طواف می­پرداختند، همچنان که دور کعبه طواف می­کردند و مکّه و کعبه را بزرگ می­شمردند. این عمل آنان را به پرستش آنچه دوست داشتند کشانید.» (کلبی، الاصنام، ص 102)

قدیمی­ترین بتی را که عرب می­پرستید «منات» بود که عرب جملگی به بزرگداشتش می­پرداختند. «لات» در طائف بود و قریش و عرب همه لات را بزرگ می­داشتند. «عزی»از لات و منات تازه­تر است. عزی نزد قریش بزرگترین بت­ها بود، به زیارتش می­رفتند و هدیه برایش می­بردند. «هبل» ازعقیق سرخ به صورت انسانی ساخته شده بود که دست راستش شکسته بود و قریش دستی از طلا برای آن ساختند. کسی که نمی­توانست بتی سر پا دارد، و یا بتکده­ای بسازد، سنگی را پیشاپیش حرم  و یا پیشاپیش چیزی از آن چه می­پسندیدند، نصب می­کرد و آن گاه به طواف آن می­پرداخت. این گونه سنگها را «أنصاب» می نامیدند و اگر آن سنگها تندیس (تمثال) می­بود، آنها را أصنام و أوثان می­خواندند. البتّه اینان برتری کعبه را نسبت به بت­ها گردن می نهادند.» (ر.ک: همان، ص 130- 109با تلخیص)

نسر، سُواع، ودّ، یعوق و یغوث نام پنج بت است که مورد پرستش قوم نوح و بعضی از طوایف عرب  پیش از اسلام بوده­اند. به این نام­ها در سوره­ نوح آیه­ 23 اشاره شده است. (ر.ک: خرمشاهی، قرآن شناخت، ص 195)

«بعل» هم نام هر یک از خدایان محلی اقوام سامی قدیم و مخصوصاً ساکنان سوریه و فلسطین، و از خدایان بزرگ دین بابلی است. این لفظ فقط یک بار در قرآن مجید، آن هم در سوره­ صافات آیه 125 آمده است. (ر.ک: همان، ص 168)

 

9-­2-­ پرستش اجنه ، شیاطین و فرشتگان

در جزیرةالعرب نیز همچون ملل دیگر پرستندگان ارواح طیبه و خبیثه وجود داشت، جمعی «فرشتگان» را و گروهی نیز «شیاطین» و«اجنه» را می پرستیدند. پرستش جن در میان صحرانشینان یا «اعراب» معلول وحشت از وادی­ها و بیابان­های پرسکوت و مخوف و تاریک است و وقتی به بیابان­ها و کوه­های مخوف دچار می­شدند، در پناه «الهه­ی جن» رفته و از او استعاذه می­کردند، و می­گفتند: «أَعوذُ بِسَیِّدِ هذا الوادی مِن شَرِ سُفَهائِه». پرستش ملائکه و شیاطین نیز به منظور جلب محبّت و عنایت  و یا دفع مضرت بود! گروهی نیز ملائکه و فرشتگان را مظهر تجلیّات تامه­ی خداوند یا خدایان درجه­ی دوّم یا دختران خدا می خواندند. (ر.ک: نوری، جاهلیّت و اسلام، ص 293)

خداوند در سوره­ جن آیه­ 6، سوره­ سباء آیه­40 و 41 و سوره­ انعام آیه­ 100 این موضوع را به درستی بیان کرده است. آیه­ 8 سوره­ مبارکه فرقان نیز بر وجود فرشتگان در تفکّر جاهلی دلالت دارد.

«ایزوتسو» فرشته را موجودی نامرئی و روحانی و تا حدّی از گونه­ی خدا یا جنیان طبقه­ بالا می­شمارد که شایستگی تقدیس و تکریم و حتّی پرستیده شدن داشت، ولی در سلسله مراتب موجودات فوق طبیعی محلّ معین به آن مخصوص نبودگاه فرشته ای به عنوان شفیع و میانجی میان خدایی برتر و انسان تقدیس می­شد، ولی غالباً خود موضوع عبادت و پرستش بود. (ایزوتسو، همان، ص 11)

 

9-­3-­ پرستش اجرام سماوی

مؤلف کتاب اسلام و جاهلیّت می­نویسد: «گروهی از صحرانشینان و شهرنشینان جزیرةالعرب به پرستش اجرام سماوی چون آفتاب و ماه و برخی از کواکب معیّنه پرداخته  وبرای آنها قوای مرموزی که سرنوشت جهان و مردم جهان تحت آن قوا است قائل بودند. این نوع پرستش را «آنیمیسم Animism» خوانند. در زندگی صحرانشینان عرب «علم الأنواء» (هواشناسی و ستاره شناسی) تأثیری فراوان دارد.آنها در بیابان­ها به وسیله­ ستارگان، حتّی راه­ها را تشخیص می­دهند. زندگی بیابانی آنها و احشام و اغنام آنها به هواشناسی و ستاره­شناسی ارتباطی فراوان داشت. پرستندگان اجرام سماوی هر عملی از قحطی و گرانی، فراوانی محصول، قلّت و کثرت نتاج، باریدن و نباریدن و بالاخره همه­ امور عالم را به ستارگان و اجرام دیگر سماوی نسبت می­دهند.» (نوری، جاهلیّت و اسلام، ص 295)

 

9-­ 4-­ اعتقاد به جن و غول

اعتقاد به جن بسیار کهن است و چه بسا از نظر قدمت جلوتر از اعتقاد به خدایان باشد. شاید توهم وترس بزرگترین عاملی باشد که اعراب مکان­ها ومسکن­های مشخّصی را برای گروه جن فرض کرده اند. اگر چنین نیست به چه دلیل است که همگی آنها در ویرانه­ها و خرابه­های خالی از سکنه می­گردند. در قرآن آیاتی هست که خبرمی­دهد گوهر وعنصر جن از آتش است: «وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ» (حجر: 15/27: و جن را پيش از آن از آتش گرم و سوزان خلق كرديم.)، «وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ» (الرّحمن: 55/15: و خلق کرد جن را از شعله‏هاي مختلط و متحرك آتش!) وآیه «خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ». (اعراف: 7/12: مرا از آتش آفريده‏اي و او را از خاك!) (سلیم الحوت، باورها و اسطوره­های عرب پیش از اسلام، ص 351- 345)

جمعی دیگر از اعراب معتقدبه وجود غول بودند،وعقیده داشتند که غول­ها در شب­ها و جاهای خلوت پیدا می­شوند،یا در بیابان­ها سر راه­ها را می گیرند و باعث آزار آدمی می­شوند.عرب هم در صدد برمی­آمد که غول را تعقیب کند و نگذارد به او آسیبی برساند. (دوانی، تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت، ص 15)

 

10ـ­ حج  در جاهلیّت

آئین حج و عمره (عمره نباید در دورانی که مراسم اصلی حج بر پا می شود، اجرا شود تا آن حد که گفته شده: برگزار کردن عمره در دوران حج از بزرگترین تباه کاری های روی زمین است. (بخاري، صحيح البخاري، 2/175)، اهل جاهلیّت ترجیحاً عمره را در ماه رجب انجام می-داده اند. [سلیم الحوت، باورها و اسطوره¬های عرب پیش از اسلام ، پاورقی ص235]) از کهن ترین آئین­هایی است که اعراب دراطراف خانه­ کعبه برپا می­داشته­اند. حج به معنای قصد زیارت و عمره به معنای قصد اجتماع در مکّه است. در دوران جاهلیّت بسیاری از مناسک حج و عمره رایج بود که پس از اسلام هم با دگرگونی و اصلاح اعمال و کفرزدایی، اصل مراسم پذیرفته شد. (ر.ک: سلیم الحوت، باورها و اسطوره­های عرب پیش از اسلام، پاورقی ص235)

فیلیپ حتّی معتقداست که: «مهمترین چیزی که از میراث عظیم دوران پیش، در اسلام هست همین است.» (حتّی، تاریخ عرب، ص 73)

اهمّ مناسک حج در عهد پیش از اسلام عبارت بودند از :وقوف، رمی جمرات، قربانی، حلق و تقصیر، سعی بین صفا و مروه، طواف، تلبیه، مکاء و تصدیه. که به جهت محدودیّت این پژوهش از شرح آنها خودداری می­کنیم.

 

11ـ­ اعتقاد به معاد

در میان عرب جاهلیّت گروهی بعث را انکار می­کردند و گروهی به آن ایمان داشتند. امّا اغلب جاهلین منکر بعث بودند.البتّه روایت می­کنندکه فرقه­ای از جاهلیان معتقد به بعث و حشر به اجساد بودند به این صورت که شتری را در کنار قبر میت در گودالی قرار می­دادند و به آن حیوان آب و علف نمی­دادند تا از گرسنگی و تشنگی بمیرد. و آن به این علّت بود که میت هنگامی که محشور شد بر آن سوار شود. (توفیق برو، تاریخ العرب القدیم، ص 306- 305)

آیات 82 و83 سوره مبارکه­ مؤمنون («قَالُوا أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ * لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا هَذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْاوّلينَ» «گفتند: «آيا چون بميريم و خاك و استخوان شويم، آيا واقعاً باز ما زنده خواهيم شد؟ * درست همين را قبلًا به ما و پدرانمان وعده دادند. اين جز افسانه‏هاى پيشينيان [چيزى‏] نيست.») نشانگر آن است که مشرکین وقوع روز قیامت را مستبعد می­دانستند. بزرگترین چیزی که این استبعاد را دردل­هایشان جلوه داده این پندار است که مرگ، نابودی است و بعید است که چیزی بعد از نابودی دوباره موجود شود. آیات 29 انعام،16 و17صافات، 24جاثیه و 67 نمل نیز به این مسئله پرداخته­اند . (جوادعلی، المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، 6/180)

 

12ـ­ اوضاع اجتماعی حجاز

[میان تازیان] پیوند واقعی همانا خونی است که در سلسله­ نسب ذکور جریان دارد؛ همه­ حقوق و وظایف ناشی از خون است. حس یگانگی اجتماعی، بسیار قوی است؛ هر تعرّضی که متوجّه یک شخص تنها باشد، بر همه­ قبیله سنگینی می­کند و قبیله تماماً رفع آن را می­طلبد. قانون قصاص به طورعموم جاری بود. امّا اندک اندک با پیدایش سنّت پرداخت خون بها و فدیهاز حدّت آن کاسته شد. قبیله، مالک همه­ اموال غیر منقول، بخصوص چراگاه­ها و چاه­های آب بود؛ گله­ها نیز ظاهراً به اجتماع قبیله تعلّق داشت. سیّد یا شیخ رئیس قبیله بود. سختی زندگی بدوی و عدم وجود یک قدرت یگانه وحدت آفرین، موجب شد به حفظ ویژگی­های شخصی و قبیله­ای توجّه خاصّ شود ودر عوض حس واقعی اجتماع گرایی فراموش گردد. از این جاست که خوی­های متضادی در ایشان جمع گردید؛ هم میهمان نوازی سخاوتمندانه داشتند و هم بی­بند و باری در چپاول مسافران؛ هم وفاداری نسبت به قولی که می­دادند بود و هم چابکی در تدارک کمین و توطئه چینی به منظور خیانت؛ هم شجاعت بی­مانند در هیجان حمله بود و هم احتیاطی تقریباً آمیخته به بزدلی. (ج. م، تاریخ ادبیّات عرب، ص 19 و 17)

 

12-­1-­ نکاح و انواع آن

در دوره جاهلی، ازدواج شکلهای گوناگون داشته است:

- نکاح مباضعه (استبضاع): این نوع نکاح  از شرم آورترین زناشویی­ها بود. «عبدالعزیز سالم» در مورد آن می‌گوید: «نوعی زناشویی موقّت جهت باردار شدن بود.طبق این نوع نکاح اگر مردی تمایل به داشتن فرزندی با خصایل و ویژگی­های خاصّ داشت،زن خود را تا مدّتی معیّن طبق قرارداد در اختیار مردی برخوردار از آن صفت قرار می­داد. فرزندی که از این ازدواج تولد می­یافت به شوهر رسمی این زن تعلّق می­یافت.» (سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، پاورقی ص350)

- نکاح رهط: نکاح رهط یا زناشویی دسته جمعی یکی دیگرازازدواج­های قانونی ومعمول عرب جاهلی بود که عده ای ازمردان، با رضایت هم با زنی رابطه­ی همبستری برقرار کرده و مخارج اورا متکفّل می­شدند. (ر.ک: نوری، جاهلیّت و اسلام، ص 605)

- نکاح بدل:جوادعلی درمورد این نوع نکاح می­گوید: «ازدواج به طریق مبادله بود و مهری به آن تعلّق نمی­گرفت.به این صورت که مردی به مرد دیگر می­گفت: أنزل لی عن إمرأتک و أنزل لک عن إمرأتی» (جوادعلی، المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، 10/209)

- نکاح مقت: همو درباره­ نکاح مقت می­گوید: «در جاهلیّت هرگاه مردی می­مرد، زنش متعلّق به پسرش یا یکی از خویشان نزدیک می­شد و در این صورت آن مرد اگر می­خواست او را تزویج می­کرد و اگر نمی­خواست،مانع ازدواج او می­شد تا زمانی که آن زن بمیرد.» (همان، 10/206)

- نکاح جمع: نکاح جمع یا زناشویی همگانی به این صورت بود که ثروتمندان عرب به منظور تکثیر ثروت خود کنیزانی زیبا تهیّه کرده، و یا زنان بی­بند و بار را با انعقاد قراردادی جمع نموده و آنها را به نزد اساتید فن، رموز ادب و موسیقی و عشوهگری می­آموختند! سپس هر یک را در منزلی مهیّا جا داده و بربام آن پرچمی خاصّ که حکایت از آزادی ورود برای همگان داشت نصب می­کردند، این چنین زنان به نام «قینات» خوانده می­شدند. (نوری، جاهلیّت و اسلام، ص 609 – 608)

-نکاح متعه: جواد علی می­گوید: «این نوع نکاح، نکاح مدّت­دار بود و در آن صداق و خطبه وجود نداشت. و هرگاه زمان تمام می­شد جدایی حاصل می شد.این ازدواج هنگام ظهور اسلام معروف بود و آیه­ 24 سوره مبارکه­ نساء به آن اشاره دارد؛ «...فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ.. (و زناني را كه متعه مي‏كنيد مهر آنها را، واجب است بپردازيد...)» (همان، 10/209)

  -­ نکاح شغار: به این صورت بود که دو مرد توافق کنند بر اینکه هریک یکی از خویشان دیگری را تزویج کنند؛ از کسانی که حق ولایت بر او دارند مانند خواهر یا دختر البتّه بدون مهر. زن در این ازدواج هیچ نقشی نداشت. (توفیق برو، تاریخ العرب القدیم، ص 264)

 

12-2-­ طلاق و انواع آن

طلاق یعنی گسستن پیوند ازدواج و پایان بخشیدن به همزیستی زن ومرد. گاهی اوقات مردها طلاق را وسیله­ای برای ضرر رساندن به زنان به کار می­گرفتند. در امر ازدواج و طلاق رضایت و نظر دختر و یا زن مطرح نبود بلکه تنها نظر مردانی که اولیائش بودند مورد توجّه بود. در جاهلیّت انحلال عقد، اقسام مختلفی داشته است از جمله: طلاق رجعی، طلاق خلع، طلاق بائن، طلاق عضل (معلق) و از همه مهمتر ایلاء و ظهار. که ما در اینجا جهت اختصار فقط به شرح منفورترین و مهمترین اینها  که ایلاء و ظهار است می­پردازیم:

-­ ایلاء: ایلاء سوگند بر ترک زن است.در طول  مدّتی مثل ماه­ها یا سالی یا سال­ها یا بیشتر که در خلال این مدّت مرد به زن نزدیک نمی­شد. (جوادعلی، المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، 10/223) این سنّت جاهلی در آیه­226 سوره مبارکه­ بقره نکوهش شده است؛ «لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَآؤُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.» كساني كه زنان خود را ايلاء مي­نمایند (سوگند ياد مي‏كنند كه با آنها، آميزش جنسي ننمايند) حق دارند چهار ماه انتظار بكشند. (و در ضمن اين چهارماه، وضع خود را با همسر خويش، از نظر ادامه زندگي يا طلاق، روشن سازند). اگر (در اين فرصت،) بازگشت كنند، (چيزي بر آنها نيست، زيرا خداوند، آمرزنده و مهربان است.)

- ظهار: در ظهار مرد به زنش می­گفت: «انتَ علیَّ کَظَهر امّي أو کَبَطنها أو کَفَخذها،أو کَفَرجها أوکَظَهراختی أو عَمَّتی». ظهار شدیدترین طلاق بود و نهایت تحریم را نزد عرب جاهلی دارا بود.آیه2 مجادله به آن اشاره دارد؛ «الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَائِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًا مِّنَ الْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ.» كساني كه از شما نسبت به همسرانشان «ظهار» مي‏كنند (و مي‏گويند انتَ عليَّ كَظَهر اميّ «تو نسبت به من به منزله مادرم هستي») آنها هرگز مادرانشان نيستند مادرانشان تنها كساني هستند كه آن­ها را به دنيا آورده­اند، آن­ها سخني منكر و زشت و باطل مي‏گويند و خداوند بخشنده و آمرزنده است. (ر.ک: همان، ص 223 – 222)

 

12-­3-­ عده و انواع آن                         

«جواد علی» در این باره می­گوید: «قطعاً عده طلاق در جاهلیّت معروف نبود و در اسلام واجب شد.زن طلاق داده شده در جاهلیّت بدون مراعات عده ازدواج می کرد. و اگر باردار بود؛ فرزند متولد شده فرزند همسر جدید محسوب می­شد. اگر چه مادر می­دانست که فرزند متعلّق به همسر قبلی است. امّا عده­ وفات نزد جاهلیان یک سال کامل بود که اسلام آن را ابطال کرد. زن در طول مدّت عده،  بدترین لباسهایش را می­پوشید و شستشو انجام نمی داد و ناخن­ها و موهایش را کوتاه نمی کرد، سرمه نمی­کشید و حق استعمال بوی خوش را  نداشت.» (همان، 229 – 228)

 

13ـ صلاة و صوم در جاهلیّت

نویسنده کتاب «قرآن و بهگزینی فرهنگها» می­گوید: «مهمترین نمود عبادت مشرکان صلاة بوده است. از بررسی آیات نماز به طور عام و آیه­ 35 انفال به طور خاصّ می­توان به نتایج زیر دست یافت: 1- صلاة قبل از بعثت به عنوان عملی تعبّدی ودینی اطلاق می­شد. کثرت ورود کلمه­ «صلاة» در قرآن برای روشن شدن قیام به واجبات تعبّدی و خصوصاً قبل از بعثت دلیل قاطع این استعمال است. 2- اعراب در کعبه و برای عبادت الهه­ خود شکل­های معینی از عبادات را انجام می­دادند که به آن صلاة گفته می­شد و در آیه 35 انفال ذکر گردیده که نمازشان به صورت کف زدن و سوت زدن بوده است. امّا نمازشان در این خلاصه نمی­شده است بلکه از جهت شکل و حرکات تعبدی؛ معلوم است که در عبادتشان حرکات و حالاتی داشته­اند که عبارت بوده از قیام ورکوع و سجود.» (صادقی نیری، قرآن و بهگزینی فرهنگ­ها، 122- 118 با تلخیص)

وی سپس در مورد روزه می­نویسد: «در قرآن مطلبی که مستقیماً چگونگی عبادت مشرکین و اهل کتاب را برای ما تشریح کند وجود ندارد؛ لیکن روایات زیادی وجود دارد که دلالت می­کند بر این که بعضی از روزها و بعضی از ماه­ها را روزه می­گرفتند و نیز از آیه­ 26 سور­ه­ مریم («فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا». «و بخور و بنوش و ديده روشن دار. پس اگر كسى از آدميان را ديدى، بگوى: «من براى [خداى‏] رحمان روزه نذر كرده‏ام، و امروز مطلقاً با انسانى سخن نخواهم گفت.») می­توان به این مطلب دست یافت که اعراب قبل از اسلام با مفهوم روزه آشنایی داشتند لیکن حتّی در روایاتی که به روزه­ اعراب در جاهلیّت اشاره می­نماید مطلبی در خصوص مدّت و کیفیّت این روزه نیامده است. آنچه در این باب قابل اهمیّت است این است که اعراب جاهلی با اصل روزه بیگانه نبوده و مسئله­ صوم  در بین آنان شناخته شده بود». (همان، ص 133 – 130)

 

14ـ سها و تأثیر پذیری قرآن از فرهنگ اعراب

این که «سُها» می­گوید: یکی از چیزهایی که در قرآن، متأثر از فرهنگ اعراب شده این است که اعراب برای خود دارای اعمال و مناسکی بوده­اند و قرآن آن اعمال را اصلاح کرد و پذیرفت مانند حج، ایلاء، ظهار، لعان و...کاملاً غلط و غیر منصفانه است زیرا فرهنگ­های حاکم بر جزیرةالعرب که قرآن آنها را اصلاح یا امضاء کرده یا ریشه در ادیان گذشته داشته­اند، یا بر اساس طبیعت انسان­ها پایه­ریزی شده­اند، یا عرف و نیاز ضروری جامعه به آن سوق داده است نه آنگونه که ایشان می­گوید متأثر از محیط باشد. از طرف دیگر، بسیاری از احکام و عقاید جاهلی در قرآن نکوهش و ردّ شد مانند زنده به گورکردن دختران،  بت پرستی و شرک، شراب خواری و..

اسلام هر چه را با فطرت و مصلحت او سازگاری دارد تأیید کرده است. اسلام نیامده تا تمام عادات و آداب انسان­ها را از بین برده، آئینی ناسازگار با همه­ سنتهای بشری بنا نهد، بلکه بر آن است تا آداب و رسوم ناپسند را نسخ کند. بنابراین وجود مشابهت میان اسلام و سایر قوانین بشری خلاف انتظار نیست. موارد مشابهت بین احکام اسلام و جاهلیّت بسیار ناچیز است. مردمان جاهلی قوانین ناپسند فراوانی داشتند که قرآن با آنها به مبارزه برخاست. مثلاً قانون ظهار (احزاب: 33/4)، احکام پسرخواندگی (احزاب: 33/37) و تحریم ذبح برخی چارپایان (مائده: 5/103) به ویژه برخی از شترها و غیره. علاوه بر این قرآن بارها به سرزنش و توبیخ پیروی از آئین جاهلیّت پرداخته است؛ چنانکه فرموده: «أفحکم الجاهلیةیبغون» و یا خطاب به زنان پیامبر «صلّی الله علیه و آله و سلّم» فرموده: «وَ قَرنَ في بیوتِکُنّ ولا تَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجاهلیة». تشابه ظاهری و اندک برخی اعمال و عبادات عرب جاهلی و عبادات اسلام هرگز برغیر وحیانی بودن قرآن دلالت ندارد. بیشتر این اعمال می­تواند منشأ الهی داشته باشد که از طریق پیامبران سابق تشریع شده و به مرور زمان دستخوش فراموشی و تحریف گشته است؛ به عنوان مثال، ذکر اعراب جاهلی هنگام حج، به جای تلبیه و صلوات عبارت از سوت و کف زدن بود. و قرآن با صراحت با این رفتار ناپسند به مقابله برخاست و فرمود: «وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً». (انفال: 8/ 35: و نمازشان در خانه [خدا] جز سوت كشيدن و كف زدن نبود.) یا همچون طواف کعبه که مشرکان آن را تحریف کرده و بسیاری  از مردم عرب با بدن لخت طواف می کردند که به «حلّه» معروف شده بودند. اسلام اصل عمل طواف را تقریر کرد امّا کیفیّت آن را تغییر داد و به آن روح بخشید. (آغازی، وحی محمّدی در خیال خاورشناسان، ص 92 – 90)

 

15ـ­ اوضاع عرب عصر نزول از دیدگاه علی «علیه السّلام»

در پایان شایسته است که ویژگی­های عرب عصر نزول و اوضاع جهان را در آستانه­ بعثت از دیدگاه حضرت علی (علیه السّلام)  بیان کنیم .

ایشان ضمن خطبه 26 نهج البلاغه فرموده­اند: «خداوند، پیامبر اسلام، حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) راهشدار­دهنده جهانیان مبعوث فرمود، تا امین و پاسدار وحی الهی باشد. آن گاه که شما ملت عرب، بدترین دین را داشته، ودر بدترین خانه­ها زندگی می کردید؛ میان غارها، سنگهای خشن و مارهای سمّی خطرناک، فاقد شنوایی،به سرمی بردید، آب­های آلوده می­نوشیدید و غذاهای ناگوار می­خوردید. خون یکدیگر را به ناحق می ریختید، و پیوند خویشاوندی را می بریدید، بت­ها میان شما پرستش می­شد، و مفاسد و گناهان شما را فراگرفته بود.»

ودر خطبه­ 89 (بند 4 ) نیز درباره اوضاع جهان در آستانه­ بعثت فرموده­اند: «خدا پیامبر اسلام «صلّی الله علیه و آله و سلّم» را هنگامی مبعوث فرمود، که از زمان بعثت پیامبران پیشین مدّت­ها گذشته، و ملّتها در خواب عمیقی فروخفته بودند. فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه می­کشید و دنیا، بی­نور و پر از مکر و فریب گشته بود... .» (علاوه بر خطبه‌های مذکور، خطبه‌های دیگری نیز در این مورد وجود دارد از جمله خطبه1 بند 42 و 43 ؛ خطبه 198 بند 4؛ خطبه 158 بند اوّل و خطبه 95 که جهت اطّلاع بیشتر می‌توانید به آنها رجوع کنید.)

 

نتیجه­گیری:

­مردم حجاز در سطح بسیار نازلی از فرهنگ و تمدن قرار داشتند. اکثر اعتقادات آنان از عقل و منطق دور بوده است؛ چراکه زندگی در بیابان­های تاریک و مخوف،آنان را خواه ناخواه معتقد به اموری غیر عقلانی و خرافی چون غول، هامه، شیاطین، تفأل و طیره، تنجیم و کهانت و ... می کرد و آنان را مدام درگیر خرافات می­کرد. طوری که لحظه به لحظه از تمدن و فرهنگ دورتر می­شدند و بیشتر در اعتقادات پوچ خود دست و پا می­زدند.

اگرکسی معتقد به تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ جاهلیّت شود، قرآن را بشری و حاصل تعامل پیامبر «صلّی الله علیه و آله و سلّم» با هم کیشان خود و در نتیجه غیرالهی دانسته و آن را کتابی زمان دار که فقط مختص مردم عصر نزول بوده می­داند و در نتیجه دلیلی بر تبعیت از احکام و قوانین آن و تقدیس آن نمی­یابد. لذا باید به دنبال دین جدیدی برای زمان خود باشد. و چنانچه معتقد به عدم تأثیرپذیری کلام الهی باشد، باید پاسخی درخور برای بسیاری از احکام و قوانین زمان دار و مکان دار الهی پیدا کند.

 

منابع:

1ـ قرآن کریم، ترجمه­: محمّد مهدي فولادوند.

2ـ­ نهج البلاغه، ترجمه­: محمّد دشتی، مؤسّسه­ فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین «علیه السّلام»، قم، 1387 هـ .ش، چاپ اوّل.

3ـ ­­آغازی، رحمان، وحی محمّدی در خیال خاورشناسان، انتشارات پردیسان، بی­جا، 1387 هـ .ش،  چاپ اوّل.

4ـ ایزوتسو، توشیهیکو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1373 هـ .ش، چاپ سوّم.

5ـ بخاري، ابوعبدالله محمّد بن اسماعيل، صحيح البخاري، دار ابن کثير، لبنان، 1990م، بي­چا.

6ـ بروکلمان، کارل، تاریخ الشعوب الاسلامیّه، نقله الی العربیه نبیه امین فارس و منیر البعلبکی، دارالعلم للملایین، بیروت-لبنان، 1948/2005، الطبعه الاولی.

­7ـ بلاشر، رژی، تاریخ ادبیّات عرب، ترجمه آذرتاش آذرنوش، موسّسه­ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1386 هـ .ش، چاپ سوّم.

­8ـ پویا، اعظم، مواجهه قرآن با فرهنگ مسیحیّت، انتشارات هستی نما، تهران، 1385هـ .ش، چاپ اوّل.

­9-ـ توفیق برو، تاریخ العرب القدیم، دار الفکر، بیروت، 1422ه/2001م، الطبعة الثانیة.

10ـ جوادعلی، المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، دارالساقی، بی جا، 1422 هـ ./2001م، طّبعه الرّابعه.

­11ـ ج.م، عبدالجلیل، تاریخ ادبیّات عرب، ترجمه: آذرتاش آذرنوش، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1363 هـ .ش، چاپ اوّل.

­12ـ حتّی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، موسّسه انتشارات فرانکلین، بی­جا، 1344 هـ .ش، بی­چا.

13ـ حسنی، علی اکبر، تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1377 هـ .ش، بی چا.

14ـ دوانی، علی، تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت، دفترانتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیّه قم، قم، 1374 هـ .ش، چاپ نهم.

15ـ دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه مترجمان، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران، بی­تا.

­16ـ خرمشاهی، بهاءالدّین، قرآن شناخت،انتشارات ناهید، تهران، 1390 هـ .ش، چاپ هفتم.

17ـ زرقانی، محمّد عبدالعظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، تحقیق: فواز احمد زمرلی، دارالکتب العربی، بیروت، 1415 هـ .ق، چاپ اوّل.

­18ـ زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهرکلام، انتشارات اساطیر، تهران، 1389 هـ .ش، چاپ سیزدهم.

­19ـ سالم، عبدالعزیز، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صدری نیا ،شرکت انتشارات علمی فرهنگی، تهران، 1383  هـ .ش، چاپ دوّم.

­20ـ سلیم الحوت، محمود، باورها و اسطوره­های عرب پیش از اسلام، ترجمه و تحقیق منیژه عبدالهی و حسین کیانی، نشرعلم، تهران، 1390هـ .ش،  چاپ اوّل.

21ـ­ سها، نقد قرآن، ویرایش دوّم.

­22ـ صادقی نیری، رقیه، قرآن و بهگزینی فرهنگ­ها، انتشارات پیام آزادی، تهران، 1378 هـ .ش، چاپ اوّل.

23ـ طبرسی، ابو علی الفضل بن الحسن، تفسیر جوامع الجامع، مترجمان: حسین نوری، محمّد مفتح، بنیاد پژوهش­های آستان قدس رضوی، مشهد مقدّس، 1377 هـ .ش، چاپ دوّم.

24ـ ­فضایی، یوسف، دین در عصر جاهلیّت، انتشارات بلوچ، بی­جا، 1357 هـ .ش، چاپ اوّل.

25ـ قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1371 هـ .ش، چاپ ششم.

26ـ کلبی، ابومنذر هشام بن محمّد، الاصنام، ترجمه محمّد رضا جلالی نائینی، انتشارات نشر نو، تهران، 1364 هـ .ش،  چاپ دوّم.

27ـ گیب، همیلتون، اسلام، بررسی تاریخی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1367 هـ .ش، چاپ اوّل.

­28ـ­ لوبون، گوستاو، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سیّد هاشم حسینی، انتشارات کتابچی، تهران، 1387 هـ .ش، چاپ اوّل.

29ـ ­نوری، یحیی، جاهلیّت و اسلام، انتشارات نوید نور، تهران، 1384 هـ .ش، چاپ دهم.

30ـ وات، ویلیام مونتگمری، محمّد فی الملکه، ترجمه شعبان برکات، منشورات العصریه، بیروت، بی­تا.

31ـ واحدی نیشابوری، علی بن احمد، اسباب النزول، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، نشر نی، تهران، 1383 هـ .ش، چاپ اوّل.