دستور به کشتن همدیگر پس از پرستش گوساله سامری؟!

تاریخ ارسال:د, 07/26/1395 - 10:35 شناسه: 86
دستور به کشتن همدیگر پس از پرستش گوساله سامری
مطالعه و دقّت در سرگذشت قوم يهود، اين حقيقت را روشن مي­کند که تقريباً همه فرامين و دستورات الهي که از سوي حضرت موسي «علیه السّلام» به مردم ابلاغ مي­گرديد، به نحوي مورد تمرد و سرپيچي آنان قرار مي­گرفت.

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی دستور كشتن هم‌ديگر بعد از پرستش گوساله با تأکید بر شبهات دکتر سها در کتاب «نقد قرآن»

عبدالحسین شورچه و سمیرا حیاتی

چکیده

مطالعه و دقّت در سرگذشت قوم يهود، اين حقيقت را روشن مي­کند که تقريباً همه فرامين و دستورات الهي که از سوي حضرت موسي «علیه السّلام» به مردم ابلاغ مي­گرديد، به نحوي مورد تمرد و سرپيچي آنان قرار مي­گرفت. به عبارتي هيچ فرماني را بدون چون و چرا اطاعت نمي­کردند و هميشه به دنبال بهانه­اي براي عدم پذيرش دستورات الهي بودند و هدف شانه خالي کردن از زير بار مسئوليّت بود.

حس­گرايي از جمله عقايد فاسد رايج در ميان جماعت يهوديان بوده که منشأ و عامل خيلي از انحرافات و کجروي­هاي آنان گرديده است. در واقع عقيده به حس و مادّه­گرايي جزء عقايد ثابت بني­اسرائيل بوده است، که نتيجه چنين اعتقادي در جامعه سبب مي­شود، در خواست ساختن بت نمايند، ولي از آنجا که اين محقّق نگرديد؛ خود دست به کار شدند و به سمت ساختن گوساله و بعد پرستش آن رفتند و آيات و نشانه­هاي الهي را به کلّي ناديده گرفتند.

 

کلیدواژه‌­ها:

یهود، گوساله­پرستی، نقد قرآن، سها.

 

مقدّمه

بی­تردید قوم بنی­اسرائیل یکی از اقوام شناخته شده و مطرح تاریخ است و همواره در گذر تاریخ مورد توجّه جهانیان بوده و در قرآن کریم نیز از میان اقوام و ملل گذشته درباره قوم بنی­اسرائیل بسیار سخن گفته شده است.

بنی­اسرائیل در طول تاریخ پرفراز و نشیبش مهر و قهر فراوان به خود دیده است این قوم ویژگی­های خاصّی دارد از سویی در قرآن به برتری این قوم اشاره شده است. «وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا بَنىِ إِسْرَ ءِيلَ الْكِتَابَ وَ الحُكمْ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلىَ الْعَالَمِينَ» (جاثیه: 45/16) «و به يقين، فرزندان اسرائيل را كتاب [تورات‏] و حكم و پيامبرى داديم و از چيزهاى پاكيزه روزيشان كرديم و آنان را بر مردم روزگار برترى داديم.»

از سوی دیگر خصوصیّت بارز این قوم بهانه­جویی­ها و ناسپاسی پروردگار است و گناه و نافرمانی خدا و فرستادگانش که با توبه­شکنی­های پی­درپی همراه بوده­است.                                                               

گوساله­پرستی یهود تمرد و نافرمانی آنان است. که ضرورت دارد حقیقت آن برای همگان واضح و روشن شود.

در مورد قرآن و عهد عتیق که منبع اصلی تحقیق پیش­رو است، از ترجمه محمّد مهدی فولادوند برای قرآن و برای عهد عتیق از ترجمه گلن از عبری به فارسی استفاده شده است.                                                  

 

گوساله پرستي يهود

از زشت ترين اوصافي که قرآن براي جـامعه بني اسرائيل ذکـر مي کند، ماجـراي گوساله پرستي قوم بنی­       اسرائيل است. ماجراي انحراف و ارتداد اين قوم سرکش به بعد از حضـرت موسـي «علیه السّلام» هم نکشيد، بلکه در زمان خود موسي «علیه السّلام» به ساختن بت (گوساله) اقدام کردند. اهميّت اين داستان به اندازه­اى است که قرآن در چهار سوره به آن اشاره کرده است. (در سوره بقره آيات: 51 و 54 و 92 و 93 ؛  در سوره نساء آيه 153؛ در سوره اعراف آيه  148، و در سوره طه آيه 88 به بعد)                                             

 البتّه اين حادثه، بدون زمينه و بدون مقدّمه نبوده است،  زيرا از يک سو بنی­اسرائيل ساليان دراز در مصر شاهد گاوپرستى يا گوساله پرستى مصريان بودند،  و از سوی دیگر به هنگامى که از رود نيل عبور کردند،  صحنه بت پرستى (گاوپرستى) قومى که در آن سوى نيل زندگى مى کردند، توجّه آنها را جلب کرد، و از موسی «علیه السّلام» تقاضای بتی همانند آنها کردند، که موسی «علیه السّلام» شدیداً آنها را ملامت و سرزنش کرد. تمدید میقات موسی «علیه السّلام» از سی شب به چهل شب، نیز سبب شد که شایعه مرگ موسی «علیه السّلام»، آنچنان که در بعضی از تفاسیر آمده به وسیله بعضی از منافقان، در میان بنی­اسرائیل نشر شود، جهل و نادانى بسيارى از اين جمعيّت و مهارت و زبردستى سامرى در پياده کردن نقشه خود نيز به اين موضوعات کمک کرد و به بت پرستى روى آوردند و غوغايى اطراف گوساله به راه انداختند و جامعه از يکتا پرستي به سوي بت­پرستي رفته و موجبات انحراف از حق و حقيقت گرديدند. در سوره بقره به طور مختصر در وصف عمل قبيح و زشت ايشان آمده است:                                                                                                                 

«وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُون» (بقره: 2/51) و آن گاه كه با موسى «علیه السّلام» چهل شب قرار گذاشتيم آن گاه در غياب وى، شما گوساله را [به پرستش‏] گرفتيد، در حالى كه ستمكار بوديد.

«اين آيات از بزرگترين انحرافات بنى­اسرائيل در طول تاريخ زندگيشان سخن مى‏گويد، و آن انحراف از اصل توحيد، به شرك و گوساله‏پرستى است، و به آنها هشدار مى‏دهد كه شما يك بار در تاريختان بر اثر اغواگرى مفسدان گرفتار چنين سرنوشتى شديد اكنون بيدار باشيد راه توحيد خالص (راه اسلام و قرآن) به روى شما گشوده شده، آن را رها نكنيد. » (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 1/253)                                               

«يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى‏ أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِكَ وَ آتَيْنا مُوسى‏ سُلْطاناً مُبِينا» (نساء 4/153) اهل كتاب از تو مى‏خواهند كه كتابى از آسمان [يكباره‏] بر آنان فرود آورى. البتّه از موسى «علیه السّلام» بزرگتر از اين را خواستند و گفتند: «خدا را آشكارا به ما بنماى.» پس به سزاى ظلمشان صاعقه آنان را فرو گرفت. سپس، بعد از آنكه دلايل آشكار برايشان آمد، گوساله را [به پرستش‏] گرفتند، و ما از آن هم درگذشتيم و به موسى «علیه السّلام» برهانى روشن عطا كرديم.                                                           

«گوساله را خدا پنداشتند و به عبادت آن پرداختند، بعد از آن كه دلايل آشكارا بر آنها نازل شده بود. بدين ترتيب خداوند پرده از روى جهل و عناد يهوديان بر مى‏دارد. » (طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 6/126)

و در سوره اعراف اين گونه آمده است که:                                                                                   

«وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى‏ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَ لا يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً  اتَّخَذُوهُ وَ كانُوا ظالِمِينَ» (اعراف: 7/148) و قوم موسى «علیه السّلام» پس از [عزيمت‏] او، از زيورهاى خود مجسّمه گوساله‏اى براى خود ساختند كه صداى گاو داشت. آيا نديدند كه آن [گوساله‏] با ايشان سخن نمى‏گويد و راهى به آنها نمى‏نمايد؟ آن را [به پرستش‏] گرفتند و ستمكار بودند.                                                            

«اين آيه داستان گوساله‏پرستى بنى اسرائيل را ذكر مى‏كند بعد از رفتن موسى «علیه السّلام» به ميقات پروردگار، بنى­اسرائيل از دير آمدنش به تنگ آمدند و سامرى از ناشكيبايى ايشان استفاده نمود و آنان را به فريفت، به اين طريق كه زينت آلات ايشان را گرفت و از آن مجسمه گوساله‏اى ريخت كه مانند ساير گوساله‏ها صدا مى‏كرد، و آن را معبود ايشان خواند و گفت: اين است إله شما و إله موسى «علیه السّلام». بنى اسرائيل هم گفته او را پذيرفته و در برابر آن به سجده درآمدند و آن را معبود خود پنداشتند.» (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 8/319) در سوره طه نيز چندين آيه ماجراي گوساله پرستي بني اسرائيل را بيان مي کند:                          

«فَرَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ يا قَوْمِ أَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي  قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنا وَ لكِنَّا حُمِّلْنا أَوْزاراً مِنْ زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْناها فَكَذلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى‏ فَنَسِيَ  أَ فَلا يَرَوْنَ أَلاَّ يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلاً وَ لا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً» (طه: 20/89 – 86)  پس موسى «علیه السّلام»  خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خود برگشت [و] گفت: «اى قوم من، آيا پروردگارتان به شما وعده نيكو نداد؟ آيا اين مدّت بر شما طولانى مى‏نمود، يا خواستيد خشمى از پروردگارتان بر شما فرود آيد كه با وعده من مخالفت كرديد؟» گفتند: «ما به اختيار خود با تو خلاف وعده نكرديم، ولى از زينت‏آلات قوم، بارهايى سنگين بر دوش داشتيم و آنها را افكنديم و [خود] سامرى [هم زينت‏آلاتش را] همين گونه بينداخت. پس براى آنان پيكر گوساله‏اى كه صدايى داشت بيرون آورد، و [او و پيروانش‏] گفتند: «اين خداى شما و خداى موسى «علیه السّلام» است، و [پيمان خدا را] فراموش كرد.» مگر نمى‏بينند كه [گوساله‏] پاسخ سخن آنان را نمى‏دهد و به حالشان سود و زيانى ندارد؟                                                                                                    

  اين دسته از آيات مورد بحث، پرستندگان گوساله را توبيخ مى‏فرمايد به اين كه: «چيزى را پرستيدند كه       مى‏دانند جوابگوى ايشان نيست و دعايشان را مستجـاب نمى‏كند، و مالك نفع و ضررى از ايشان نيست تا ضررى را از آنان دفع و نفعى را به سويشان جلب كند و از ضـروريات عقل‏هاى خود ايشان است كه رب و     معبود بايد دعاى پرستنده خود را مستجاب كند و ضرر او را دفع نموده منافع را به سويش جلب نمايد و خلاصّه مالك نفع و ضرر معبود و مربوبش باشد. » (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 14/269)                        

جان باير ناس در کتاب تاريخ اديان مي­گويد: «و اينکه در بدايت امر قوم يهود هنوز کاملاً  آماده براي پرستش خداي غائب (يهوه) نبوده­اند و داستان کفر و ارتداد آنها معلوم مي­شود. آن واقعه در دامنه جبل سينا واقع شده و هارون براي ايشان گوساله­اي از زر ساخت، آن موقعي بود که موسي «علیه السّلام» مدّت چهل  روز در کوه ماند و از ميان ايشان  غائب گرديده بود و قوم خداي يهوه را فراموش کردند و گوساله پرستي آغاز کردند.» (ناس، تاریخ جامع ادیان، ص498)                                                                                           

همان طور که ملاحظه کرديد؛ جان باير ناس عامل اصلي و سازنده گوساله را هارون مي­داند واين بر گرفته از تورات است چرا که در کتاب مقدّس آمده است که:                                                                       

«چون قوم ديدند که موسي «علیه السّلام» در فرود آمدند از کوه تاخير نمود، نزد هارون جمع شده، او را گفتند:  برخيز و براي ما خدايي بساز که ما را هدايت کند. زيرا اين مرد، موسي «علیه السّلام»، که ما را از زمين مصر بيرون آورد، نمي­دانيم او را چه شده است. هارون بديشان گفت: گوشوارههاي طلا را که در گوش زنان و پسران و دختران شماست بيرون کرده، نزد من بياوريد. پس تمامي قوم گوشواره­هاي زرين را که در گوشهاي ايشان بود بيرون کرده، نزد هارون آوردند. و آنها را از دست ايشان گرفته،آن را با قلم نقش کرد و از آن گوساله­اي ريخته شده ساخت، و ايشان گفت: اي اسرائيل اين خداي تو است که تو را از زمين مصر بيرون آورده­اند. و چون هارون اين را بديد مذبحي پيش آنها بنا کرد و هارون ندا داد و گفت: فردا عيد يهوه است.» (کتاب مقدّس، سفر خروج، باب 32 ـ آيات 1 ـ 4)                                                                                              

                         

                                                        

قرآن کريم ساحت پيامبران الهي را از بت پرستي پاک مي­داند اصولاً چطور ممکن است يکي از پیامبران الهي از يکي از بديهي­ترين و ابتدايي­ترين اصـول دين يعني «توحيد» بي خبر باشد و به اين سادگي تحت تأثير جماعتي فريبکار قرار گيرد؟!

وجود کلمه «سامري» در قرآن موجبات اعتراض اهل کتاب را فراهم کرده است. آنها معتقدند امکان ندارد که در زمان موسي چنين کسي وجود داشته باشد چرا که سامري منسوب به شهر سامره است که دهها سال بعد از موسي و به وسيله ي يکي از پادشاهان اسرائيل به نام عُمري ساخته شده است در کتاب اوّل پادشاهان که يکي از کتب عهد عتيق است مي خوانيم: « در سي و يکمين سال سلطنت آسا پادشاه يهودا، عُمري به پادشاهي اسرائيل رسيد او تپه سامره را از شخصي به نام سامِر خريد و شهري روي آن ساخت و نام آن را سامره گذاشت.» ( کتاب مقدس، اوّل پادشاهان، باب16،آيات23-24.)                                                                                                            

مورخ معروف غربي ويل دورانت صاحب کتاب تاريخ تمدّن  وضع مذهب را در ميان قوم بني اسرائيل چنين بيـان مي­کند: «يهودي­ها درآغاز پيـدايش در صحنه تاريـخ بيـابان گرداني بـودند کـه از اجـنّه هوا مي­ترسيدند و سنگ و چهارپاياني از قبيل گوساله را مي­پرستيدند و حضرت موسي «علیه السّلام» چنان که مي­دانيم نتوانست عادت گوساله پرستي را به تمامي از ميان قوم خود ريشه کن کند، زيرا عادت تقديس مصريان نسبت به گاو هنوز از يادها نرفته بود، در تاريخ قوم يهود، دلايل فراواني است که از گاوپرستي آن قوم حکايت مي­کند.» (دورانت، تاريخ تمدّن، 1/257)

   

مفهوم آيه در تفاسير

جمعی از مفسّران معتقدند که سامری با اطلاعاتی که داشت، لوله­های مخصوصی در درون سینه گوساله طلایی کار گذاشته بود که هوای فشرده از آن خارج می­شد و از دهان گوساله، صدایی شبیه صدای گاو بیرون می­آمد! بعضی دیگر می­گویند: گوساله را آن چنان در مسیر باد گذارده بود که بر اثر وزش باد به دهان او که به شکل مخصوصی ساخته شده بود، صدایی به گوش می­رسید. امّا اینکه جمعی از مفسّران گفته­اند گوساله سامری به خاطر مقدارى خاك كه از زير پاى جبرئيل برداشت و در آن ريخته بود به صورت گوساله زند­ه­ای درآمد و صدای طبیعی سرداد، شاهدی در آیات قرآن ندارد. (مکارم شیرازی، با همکاري جمعي از فضلاء، تفسیر نمونه، 6/ 371-372)

بعید به نظر می­رسد که خداوند چنین قدرتی به مرد منافقی همچون سامری بدهد که بتواند کاری همانند معجزه موسی «علیه السّلام» انجام دهد. و جسم بی­جانی را جاندار سازد، کاری که برای توده مردم مسلما گمراه کننده است و دلائل بطلان آن در نظرشان روشن نیست، ولی اگر گوساله به شکل یک مجسمه طلایی بوده باشد دلائل بطلان آن روشن است و تنها می­تواند وسیله­ای برای آزمایش افراد بوده باشد، نه چیز دیگر. (همان، ص 372)

 

تمرد و سرپيچي از دستورات الهي

مطالعه و دقّت در سرگذشت قوم يهود،اين حقيقت را روشن مي کند که تقريباً همه فرامين و دستورات الهي که از سوي توسط حضرت موسي «علیه السّلام» به مردم ابلاغ مي گرديد، به نحوي مورد تمرد وسرپيچي آنان قرار مي­گرفت. به عبارتي هيچ فرماني را بدون چون و چرا اطاعت نمي­کردند و هميشه به دنبال بهانه­اي براي عدم پذيرش دستورات الهي بودند وهدف شانه خالي کردن از زير بار مسئوليّت بود.

«تمرد و سرپيچي از دستورات و احکام الهي از آيات مذکور به صراحت فهميده مي­شود. اين صفت نيز از ويژگي­هاي مستمر قوم يهود در طول تاريخ بوده است. و يکي از عوامل موجب کفر و عذاب و لعنت الهي نيز همين سرپيچي و عدم اطاعت محسوب مي­شود. اين صفت البتّه به تمام قوم يهود ارجاع دارد و دليل آن نيز عدم اهتمام اين قوم به امر به معروف و نهي از منکر ذکر شده است، زيرا که چه مردماني که هم دوره ارتکاب معصيّت­ها و تمردها بودند و چه يهودياني که در نسل­هاي بعدي و دوره­هاي بعدي تاريخي آمدند، هيچکدام اين اعمال ناشايست را رد نکرده و تقبيح ننموده­اند.» (آجيلي، يهود  و صهيونيسم از منظر قرآن کريم، ص 63)

آيات زيادي در قرآن به اين موضوع پرداخته است (بقره، آيات 51-61،67- 74،93؛ طه، آيات 80 – 97؛ نساء، آيه 154) که بيانگر روحيه سرکش و سلطه­جوي آنهاست و اينکه مي­خواستند در همه امور استقلال داشته باشند، و اين مسلم است که ريشه در ضعف اعتقادات آنان دارد چرا که اگر خدا را به درستي مي­شناختند و پرستش مي­کردند، جايي براي چون و چرا کردن در برابر فرامين و دستورات الهي وجود نداشت آن هم بعد از ديدن آيات و نشانه­هاي الهي. ولي از آنجا که اعتقاد راسخي نداشتند باعث عصيانگري و تمرد آنان در مقابل اوامر الهي گرديد.                                                                         

 

کشتن همدیگر

مفسّران در مراد خداوند از امر به کشتن در این آیه سه احتمال داده‌اند: 1- این امر، امر امتحانی بوده است و با توبه آنان این امر از آنان برداشته شد. (ر.ک: طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 1/287؛ سیوطی، الدّرالمنثور في تفسير بالمأثور، 1/69)

 2-  مراد از قتل در این آیه، قطع شهوات نفسانی و وسوسه‌های شیطانی است. (کاشانی، تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، 1/191)

 3- مراد از قتل در آیه، قتل حقیقى است؛ یعنى یکدیگر را بکشید و هلاک کنید. (همان)

کسانی که گفته‌اند مراد خداوند متعال کشتن حقیقی بوده است برای این حکم خداوند حکمت و فلسفه‌هایی بیان کرده‌اند که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:

این کشته شدن موجب تطهیر بنی اسرائیل از کفر و شرک و سبب وصول آنان به زندگی جاودانی و بهجت سرمدى است. (همان).

کشتن انسان اگر چه عملى زشت و حرام است ولى گاهى از نظر پاره‌اى مصالح، نیکو و واجب می‌شود و یک نوع مصلحت دینى و اجتماعى عنوان آن‌را تغییر می‌دهد. در مورد بنى اسرائیل نیز چون کشتن آنان مصلحت جلوگیرى از تکرار این نوع گناه بزرگ را داشت، نیکو و امرى پسندیده به شمار می‌آید. (طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 1/179)

آري اين قوم منحرف و از خود راضي دست به هر کاري مي­زند و هر بار به روشي متمسک مي­گردد تا در مقابل انبياي الهي ايستادگي نمايد و بر اساس تمايلات، منافع و خواهش­هاي نفساني رفتار کند. تاريخ هيچ موقع به ياد ندارد که آنها در برابر انبيا و فرامين و دستورات الهي مقاومت نکرده و بدون امّا و اگر پذيرنده آنها باشند.

 

اقتباس قرآن از عهدین در قصص قرآنی

ریچارد بل می­گوید: «قرآن در بخش قصص به عهد قدیم تکیه داشته است امّا بیشترین منابع قصص که محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم» از آنها بهره گرفته است مصادر و متون دین یهود و مسیح است. مدّت حضور محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم» در مدینه فرصت مناسبی بود که بیش از دوران مکّه با کتاب­های یهود آشنا شود و برای اقلیّت­های یهودی گفتگو کند و بخشی از کتاب­های موسی را از آنان دریافت کند.» (زمانی، مستشرقان و قرآن، ص 146)

تئودور نولدکه زبان شناس آلمانی و پدر خاورشناسی در معرّفی مأخذ ومنبع تعلیم قرآن، می­گوید: «مصدر اصلی وحی­ای که بر پیامبر نازل شد، بر حسب اعتقاد قرون وسطی و بسیاری از معاصران ما، بدون هیچ شکی، نوشته­های یهودی بوده و تعالیم محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم» در قدیمی­ترین سوره­ها نیز به طور آشکاری به مصادر اصلی اشاره دارد؛ لذا لزومی برای تحلیل و کشف این مطلب نیست که بیش تر داستان­های پیامبران در قرآن، بلکه بیشتر تعالیم و احکام آن، ریشه ای یهودی دارد. امّا تأثیرانجیل بر قرآن، بسیار کمتر از این است.» (شاکر و  فیاض، سیر تحول دیدگاه خاورشناسان در مورد مصادر قرآن، ص123)

امین خولی به عنوان یکی از اندیشمندان معاصر معتقد است: «اساساً قرآن نمی­خواهد رویدادها را از جنبه­ تاریخی گزارش کند، بلکه روش قرآن آن است که مسائل تاریخی را به همان صورت که در خاطره­ تاریخی اهل کتاب ثبت شده و متناسب باورهای اساطیری آنان است بازگو کند، بدین روی زمینه­ای برای ارزیابی برخی قصّه­های قرآنی با واقعیّات تاریخی نیست.» (ر.ک: همان، ص60-61)

­محمّد احمد خلف الله نیز اگر چه مانند خولی از خاورشناسان نیست امّا ایشان نیز از کسانی است که برای داستان­های قرآنی منشأ غیروحیانی قائل است. وی می­گوید: «أحداث و اشخاص در قصص قرآنی از موادی است که گاهی تاریخی، گاهی خیالی و گاهی صورتی است از آنچه در اذهان است یعنی معتقدات و مسلّمات.» (همان،ص281)

پاسخ: در مورد شبهاتی که پیرامون قصص قرآن و اقتباس آنها از تورات و انجیل آمده ذکر چند نکته ضروری است: اوّل اینکه: همانطور که یکی از محقّقین معاصر معتقد است: «حاصل این سخن آن است که قرآن یا لااقل در بخشی از مطالب خود از جمله قصص و بیان رخدادهای ناظر به جوامع پیشین، صرفاً به اقتضای فکر و فضای اندیشه­ مخاطبان روزگار خود سخن گفته باشد و گفته­های قرآن به توصیف واقعیّت نپردازد (در نتیجه بخشی از قرآن بی­ثمر و بی­فایده باشد چراکه سودی ندارد... که این کاملاً غلط و ادّعای بدون دلیل است. زیرا در این صورت شناخت این بخش از آیات از سایر آیات نیاز به معیّار داشت...) دوّم اینکه: این دیدگاه نه امری بدیهی یا وجدانی است، نه مستند به دلیل عقلی یا نقلی. سوّم: قرآن در تعبیر کلّی، خود را به حق توصیف می­کند: «تِلْكَ آيَاتُ اللَّـهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ ...» (آل­عمران: 3/108) و قصص بیان شده در قرآن را نیز با صفت حق بودن یاد می­کند: «إِنَّ هَـذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ ...» (همان: 62) اگر این پیش فرض را بپذیریم که قرآن کتاب حق الهی است که برای جداسازی حق از باطل فرود آمده است، چگونه می­توان آن را مشتمل بر اموری غیر حقیقی دانست که صرفاً به عنوان ابزار کار از آنها استفاده کرده است.» (ر.ک: سعیدی روشن، زبان قرآن و مسائل آن ،ص215-216)

- ­شهید مطهری در این باره می­گوید: «محال است در سخن خدا یک دروغ و یک باطل بیاید، و لو آنکه خیال بکنی که آن دروغ و باطل برای یک مصلحت اجتماعی است» (مطهری، مجموعه آثار،ج22،ص737)

-ایشان در جای دیگر می­نویسد: «قرآن تواریخ و قصصی آورد که مردم آن عصر چیزی از آنها نمی­دانستند، وخود پیامبر نیز از آنها بی­خبر بود. «تِلْكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ  مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلَا قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَـذَا... » (هود: 11/49) و در همه­ مردم عرب، یک نفر مدعی نشد که این داستان­ها را ما می­دانسته­ایم، قرآن در این داستان­ها از تورات و انجیل پیروی نکرد و بلکه آنها را اصلاح کرد. تحقیقات مورخین عصر جدید درباره­ قوم سباء، قوم ثمود و... نظر قرآن را تأیید می­کند.» (مطهری، مقدّمه­ای بر جهان بینی اسلامی، ص208)

درباره­ نظر کسانی که معتقدند که داستان­های قرآنی واقعیّت ندارند (از جمله امین خولی) بایستی خاطر­نشان کرد که: «این تحلیل دور از واقعیّت و معارض با حکمت خداوند است. اگر بپذیریم فلسفه و حکمت بعثت پیامبر خاتم «صلّی الله علیه و آله و سلّم» و کتاب جاودانه، دعوت مردم به راه حق و تصحیح عقاید تحریف شده و باطل است؛ در این صورت نمی­توان برای پندارهای باطل مشرکان و یا اهل کتاب در متن سخن حق خداوند جایی باز کرد.صرف نظر از آنکه خود قرآن تصریح می­کند که محتوای آن حق محض است. «ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ  فِيهِ  هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ» (بقره: 2/2) «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ» (طارق: 86/ 14- 13) (سعیدی روشن، تحلیل زبان قرآن و روش شناسی فهم آن، ص287)

 

اعترافات خاورشناسان

در پایان شایسته است از زبان خود مستشرقین قضاوت کنیم. آنهایی که صادقانه و بدون پیش فرض قرآن را مطالعه کرده و بدون کوچکترین شکی آن را به دیگران نیز ابلاغ کرده­اند. از جمله­ این افراد جان دیون پورت است که صادقانه مسئله اقتباس را تشریح و تحلیل کرده است. وی می­گوید: «تنها جواب اقناع کننده و قاطع درباره­ اصل اسلام همان جوابی است که به وسیله­ قرآن داده شده و آن این است که از آن جایی که همه پیغمبران خدا رسالتشان یکی بوده و حامل یک پیام بوده­اند و کتاب­های وحی شده یک حقیقت را تعلیم داده­اند، پس شباهت بین قرآن و کتاب­های دینی قدیم ناشی از اقتباس و عاریه گرفتن و اخذ و تقلید نبوده و نیست، بلکه دلیلی است از اصل مشترک آنها. خدای متعال همان قانونی را که در کتاب­های قدیم الهام فرموده دوباره در آخرین شکل نهایی رسالت نیز الهام فرموده و تأیید کرده است. اسلام، توحید اخلاقی و علمی را تأیید می­کند و بسیاری از قوانینی را که یهود بدان عمل کرده­اند تصویب می­نماید در صورتیکه شعائر و افکار نژادپرستی افراطی یهود را طرد می­کند. بلاغت و سادگی و قدرت ذاتی قرآن دلیلی واضح و شاهدی قوی است به این که به وجود آورنده قرآن خداوند متعال است. آثار اوّلیّه نزول آیات، شاهد منظور ماست. معاصرین رسول اکرم «صلّی الله علیه و آله و سلّم» شاهد عینی آثار مرموز آیات قرآنی بوده­اند و دیده­اند که در گوش شنونده چه تأثیراتی داشته است و به اصالت منشأ و مبدأ الهی آن ایمان آورده و دیده­اند که چگونه چشم مردم حقیقت­جو را باز کرده است. اگر اصل آیات جنبه­ بشری داشت بایستی از ناحیه افراد مجاور و از ناحیه­ واسطه­ها و مؤلّفین و دیگران نیز نمونه­ای به وجود می­آمد. این که ادّعا شده که پیامبر «صلّی الله علیه و آله و سلّم»  تعلیمات خودش را به وسیله­ خوشه چینی از خرمن محصولات کتاب­های الهام شده سابق کسب کرده است، قرآن انکار می­کند و می­گوید آن حضرت «صلّی الله علیه و آله و سلّم» خواندن و نوشتن نمی­دانست. (عنکبوت: 29/48: «وَ مَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ  إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ» «تو هرگز پيش از اين كتابى نمى‏خواندى، و با دست خود چيزى نمى‏نوشتى، مبادا كسانى كه درصدد (تكذيب و) ابطال سخنانت و هستند، شك و ترديد كنند.) به علاوه باید دانست که کتاب­های عهد عتیق به زبان عربی در عربستان پیدا نمی­شد مگر چند قرن پس از رحلت حضرت محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم». مقداری از افکار مربوط به عهد عتیق که ممکن است در میان مردم معمولی رایج شده باشد، بسیار مبهم و غالباً متضاد است، به طوری که نمی توانست پایه و مبنای قاطعیّت و گسترش وحدت و نیرویی  که در قرآن وجود داشت بشود. و این که گفته­اند محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم» در سفرها با قبایل عربی آشنا شد که مسیحی شده بودند و افکارش را از آنها گرفت، باید گفت مسیحیّتی که در آن قسمت از جهان بدان عمل می­شد آن قدر صورت نازلی داشت که از بت پرستی تشخیص داده نمی­شد. حضرت علی «علیه السّلام» فرمود: «قبیله­ تغلب از مسیحیّت چیزی جزعادت شراب خوردن یاد نگرفته است.» و نیز این گفته درست نیست که گویتین می­گوید: «محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم» پس از آنکه به مدینه آمد و در آنجا با علمای یهود تماس داشت تحت نفوذ تعلیمات یهود قرار گرفت.» چرا که قبل از هجرت، تاریخ مقدّس یهود با همه­ تفصیلات آن در سوره­های مکّی قرآن وحی شده بود. در مدینه اکثریت ربی­ها وضع مخالفی به خود گرفته و در برابر آن حضرت جبهه­بندی کردند و این چنین عملی از ابراز حس محبّت معلمی و استادی  بسیار دور بود. این که محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم» توانست خدا و صفاتش را بشناسد به وسیله­ی مطالعه­ کتاب نبود، بلکه به وسیله­ وحی بود و نیز فقط به وسیلهی وحی بود که  توانست رابطه­ بین خدا و اشیای محسوس و غیر محسوس را تعیین کند و آن چه را برای انسان بعد از مرگ روی خواهد داد، تشخیص دهد.» (دیون پورت، همان، صص257-260)

ایشان سپس می­نویسد: «دلیل این که اسلام وابسته به یهودیّت نبوده رشد و پیشرفت تاریخی آن است و این موضوع از اختلافات موجود بین دو کیش،محسوس و مشهود است. برای مثال؛ مفهوم جهاد... که در قرآن با آن همه تأکید شدید بیان شده است، یکی از مهمترین تعلیماتی است که هیچ کجای در ادبیّات یهود دیده نمی­شود، همچنین حجاب یا جدایی دو جنس از یکدیگر و پرده نشینی زنان که یکی از مقرّّرات غیر قابل انفکاک اسلامی است نزد یهود سابقه نداشته است. شراب در تشریفات مذهبی یهود و رسوم اجتماعی آنان نقش مهمی بازی می­کند.رعایت از مقرّرات و تشرفیات روز شنبه برای پرهیزکاران یهود و استراحت کردن در آن روز آن قدر اهمیّت دارد که به هیچ وجه چنان قیودی در اسلام دیده نشده است و اسلام از آن اعمال احتراز دارد.» (همان، ص262)

مونتگمری وات نیز علی رغم تضادهای فراوانی که در سخنانش پیدا می­شود می­گوید: «از آثار انبیای صاحب کتاب عهد عتیق و از تعلیمات عهد جدید چیزی در قرآن وجود ندارد؛ زیرا این اعتقاد با جامعه­ای که خود دارای چندین قرن تاریخ بود مناسبت نداشت.» (مونتگمری وات، محمّد پیامبر و سیاستمدار، ص70)

«موریس بوکای» هم می­نویسد: «بسیارغریب است که به عیسی «علیه السّلام» اعتراضی نمی­کنند که چرا ذکر اعمالی از این قبیل، و تعلیمات «عهدینی» را در انجیل از سر می­گیرد، امّا در کشورهای غربی، هیچ گونه احساس ناراحتی نمی­کنند که به محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم» به همین خاطر بتازند. کسی از اینان نمی‌پرسد دلیل شما بر این که محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم» آن چه را ربّانیون به او یاد داده و یا املاء کرده بوده­اند در قرآن آورده کدام است؟ چنین چیزی هیچ گونه پایه­ای ندارد همچنان که ادّعایی که طبق آن یک کشیش مسیحی به او آموزش دینی پر مایه­ای داده باشد، کاملاً بی­اساس است... . وحی قرآنی که پس از دو وحی پیش از آن آمده نه تنها از تناقضات در حکایات که علامت تحریرهای انسانی مختلف اناجیل است مبرّاست بلکه برای کسی که به بررسی آن با کمال واقع بینی در پرتو دانش اقدام کند، خصلت خاصّ خود را که عبارت از توافق کامل با داده­های علمی جدید است عرضه می­دارد... . نظر به وضع معلومات در عصر محمّد «صلّی الله علیه و آله و سلّم» نمی­توان انگاشت که بسیاری از مطالب قرآنی که جنبه علمی دارند مصنوع بشری بوده باشد... . وجود این مطالب علمی، آدمی را به مبارزه با این نظر که قرآن تقریر بشری باشد، فرا می­خواند.» (بوکای، مقایسه­ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، صص202و337-338)

 

 

نتیجه­‌گیری

 آيـات قرآن و شواهـد تاريخي جامعه يهود گوياي ايـن مطلـب است که: قوم  يهود هيـچ گاه خـداوند موسي «علیه السّلام» را با آن همه معجزه هايي که ديدند به درستـي باور نکرده و با ساخت گوساله طلايي نشان دادند که آنها به خداي ناديدني اعتقاد ندارند. و اين عمل، بزرگترين عامل براي انـحراف و سقوط ايشان بود. در حقيقت با كمى دقّت در اين ماجرا مى‏توان برخي از عوامل سـقوط يك جامعه را از آن برداشت نمود، كه عبارت است از:

1 - عدم حضور رهبر (همچون رهبري حضرت موسى «علیه السّلام» در ميان مردم).

2- وجود منحرفان هنرمند (همچون سامرى در اجتماع یهود)

3- استفاده از ابزارى پرجاذبه و گران قيمت (همچون طلا در ساختن گوساله مذکور)

4- تبليغات منفى پر سر و صدا و ابتكارى و جذاب (همچون ايجاد صداى گوساله در بت)

5 - سادگى و زودباورى و ضعف ايمان مردم

6 - استفاده از خرافات و سنت‏هاى گذشته و سوابق اجتماعى گاوپرستى.

 

منابع:

1-­ قرآن کریم.

2- آجيلي، هادي، يهود  و صهيونيسم از منظر قرآن کريم، دانشگاه امام صادق «عیه السّلام»، تهران، 1390 هـ .ش، چاپ اول

­3-­ بوکای، موریس، مقایسه­ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1380 هـ .ش، چاپ هشتم.

4- دورانت، ویل، تاريخ تمدن، مترجمان، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1378 هـ .ش، چاپ ششم.

­5-­ دیون پورت، جان و دیگران، عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، به کوشش و مقدّمه سیّد هادی خسروپناهی، انتشارات اطّلاعات، تهران، 1388 هـ .ش، چاپ اوّل.

­6- زمانی، محمّدحسن، مستشرقان و قرآن، انتشارات بوستان کتاب، قم، 1388 هـ .ش، چاپ سوّم.

7- سعیدی روشن، محمّدباقر، تحلیل زبان قرآن و روش شناسی فهم آن، مؤسّسه ی پژوهشی حوزه و دانشگاه، قم، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیش اسلامی، تهران، 1383هـ .ش، چاپ اوّل.

8- سها، نقد قرآن، ویرایش دوّم.

9- سيوطي، جلال الدّين عبدالرّحمان، الدّرالمنثور في تفسير بالمأثور، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، قم، 1404 هـ .ق، بي­چا.

­10- شاکر، محمّدکاظم، و فیاض، محمّدسعید، ،سیر تحول دیدگاه خاورشناسان در مورد مصادر قرآن، مجله پژوهش­های علوم قرآن و حدیث،شماره 1، 1389 هـ .ش، ،سال چهل و سوم.

11- طباطبايي، سیّد محمّد حسين، الميزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: محمّدباقر موسوي همداني، دفتر انتشارات اسلامي، قم، 1374 هـ .ش، چاپ پنجم.

12- طبرسي، ابو علي الفضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، مترجمين: حسين نوري، محمّد مفتح، تحقيق: رضا ستوده، انتشارات فراهاني، تهران، 1360 هـ .ش، چاپ اوّل.

13- کاشاني، ملّا فتح الله، تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، کتابفروشي محمّد حسن علمي، تهران، 1336 هـ .ش، بي­چا.

14- کتاب مقدس ( عهد عتيق و عهد جديد)، ترجمه قديم، انتشارات ايلام، 2002م، چاپ سوّم.

­15- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، قم، بی­چا، بی­تا.

16- ـــــــــــــــــ، مقدّمه­ای بر جهان بینی اسلامی، وحی و نبوّت، انتشارات صدرا، قم، بی­تا، چاپ سیزدهم.

17- مکارم شيرازي، ناصر، با همکاري جمعي از فضلاء، تفسير نمونه، دارالکتب الإسلاميّة، قم، 1374 هـ .ش، چاپ اوّل.

­18- مونتگمری وات، ویلیام، اسلام و مسیحیّت در عصر حاضر،ترجمه خلیل قنبری، پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی، قم، 1389هـ.ش، چاپ اوّل.

19- ناس، جان باير، تاريخ  جامع اديان، ترجمه: علي اصغر حکمت، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1387 هـ .ش، چاپ هفدهم.

 Abstract

Study in the history of the Jewish people, emphasis on the fact that almost all the decrees and commands of God that Moses "peace be upon" the people they served were, So their was about defiance. In other words, do not obey any command unquestionable and always looking for an excuse for not accepting the divine order and purpose shirk the responsibility.

Sensuality, including corrupt beliefs common among Jewish Congregation was the origin of many of their deviance was. n fact, the idea of the sense and materialism among the children of Israel had fixed ideas, the outcome of such a belief in community causes, Idolization of the question, but since this did not happen; Got to work your calf and worshiped it and went to the signs and symptoms ignored divine.

 

Keywords:
Jewish, calf-worship, criticizing the Quran, Suha.