رعایت ادب و نسبت دیکتاتوری به پیامبر

تاریخ ارسال:ي, 05/31/1395 - 19:19 شناسه: 74
نویسنده: 
اکبر محمودی: رعایت احترام و نسبت دیکتاتوری به پیامبر اسلام
با توجه به آیات ابتدایی سوره حجرات و آداب صحبت کردن با پیامبر، شبهه ای مطرح و به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نسبت برتری طلبی و دیکتاتوری داده شده است. گفته شده چرا مردم نبايد همان گونه كه با هم صحبت می‌كنند با رهبران دينی و سياسی آنان صحبت كنند؟ از

بسم الله الرحمن الرحیم

رعایت ادب و نسبت دیکتاتوری به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

محمود معظم

 

شبهه:

با توجه به آیات ابتدایی سوره حجرات و آداب صحبت کردن با پیامبر، شبهه ای مطرح و به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نسبت برتری طلبی و دیکتاتوری داده شده است. گفته شده چرا مردم نبايد همان گونه كه با هم صحبت می‌كنند با رهبران دينی و سياسی آنان صحبت كنند؟ از طرفی بین جرم و مجازات تناسب نیست؛ زیرا مجازات بلند صحبت کردن، حبط و نابودی اعمال دانسته شده، افزون بر این که آنان بی عقل معرفی شده‌اند.

 

پاسخ اجمالی:

رعایت ادب و احترام نسبت به بزرگان، مانند پدر، مادر و ... خصوصا نسبت به پیامبر الهی، کاملا منطقی و معقول است. از طرفی بین رعایت ادب و بین برتری طلبی و دیکتاتوری، ملازمه ای وجود ندارد تا کسی بخواهد از دستور به رعایت ادب، دیکتاتوری را نتیجه بگیرد.

درباره حبط اعمال و مجازات آن باید گفت خداوند نظام حسابرسی و پاداش و جزای اعمال را بر اساس آثار تکوینی اعمال و با توجه به میزان تأثیر آن در شقاوت و سعادت انسان، قرار داده است، لذا یک عمل ممکن است در ظاهر ساده و کوچک باشد، ولی چون آثار تکوینی آن بسیار بزرگ است و زمینه شقاوت انسان را فراهم می کند، مجازات آن نیز بزرگ قرار داده شده است.

در فرهنگ قرآنی تعبیر «لا تَشْعُرُون» مساوی با نفی عقل (عقل ذاتی و فلسفی) نیست؛ کما این که از نظر عرفی، به رفتار غیر منطقی و غیر معقولانه نیز بی عقلی اطلاق می شود.

 

پاسخ تفصیلی:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ‏ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُون‏»؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! صداهايتان را فراتر از صداى پيامبر بلند مَكنيد، و در سخن گفتن بر او بانگ نزنيد، همچون بانگ زدن برخى از شما بر برخى [ديگر]؛ مبادا اعمال شما تباه شود در حالى كه شما (با درک حسّى) متوجه نمى ‏شويد. (تحریم: 49/ 2)

از چند محور می‌توان نادرستی این شبهه را ثابت کرد:

ـ رعایت ادب با برتری طلبی، تفاوت دارد

هر خضوع و رعایت ادبی، به معنای برتری طلبی نیست. به معنای دیگر، بین رعایت ادب و بین برتری طلبی، ملازمه وجود ندارد؛ لذا نمی توان از توصیه به رعایت ادب، برتری طلبی را نتیجه گرفت. چنین نتیجه ای غیرعلمی و نادرست است.

از طرفی هر چه انسان از مقام والاتری برخوردار باشد، بی ادبی در برابر او ـ ولو بی ادبی کوچک ـ بزرگ و اسائه ادب محسوب می شود؛ این کاملا منطقی و معقول است؛ کما این که بلند کردن صدا در برابر پدر و مادر و استاد و معلم نيز مخالف احترام و ادب است، چه برسد به پیامبر و فرستاده الهی.

ـ بیان تفسیری

به قرینه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» که در اول آیه آمده، معلوم می شود كسانى كه در صدر اسلام اين عمل را مرتكب مى ‏شدند مؤمنين بودند. آن ها با اين تشخيص كه اين عمل، عمل زشتى است مرتكب مى ‏شدند، زیرا در خيلى از گناهان مسامحه کرده و خيال مى ‏كردند خيلى مهم نيست؛ ولى نمى ‏دانستند كه اين عمل باعث حبط و بطلان عبادات و اعمال صالحشان مى ‏شود، و اگر مى ‏دانستند هرگز راضى به بطلان آن نمى ‏شدند.

لذا خداى تعالى متوجهشان كرده كه اين عمل شما، اثرى هولناک و خطرى عظيم دارد، و آن اين است كه اعمالتان را حبط مى ‏كند.

پس جمله «وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ» ناظر است به حال مؤمنين كه مى‏ دانستند عملشان زشت است، ولى نمى‏ دانستند اين عمل زشتشان چقدر زشت است، و زشتيش به اين حد از عظمت است که می تواند اعمالشان را نابود کند. طباطبایی، المیزان، 18/ 461)

ـ نظام حسابرسی (پاداش و جزا)

خداوند نظام حسابرسی و پاداش و جزای اعمال را بر اساس آثار تکوینی اعمال قرار داده است لذا یک عمل ممکن است در ظاهر ساده و کوچک باشد، مثل پرت کردن خود از بلندی و یا خوردن یک استکان سم، ولی چون آثار تکوینی آن که مرگ و نابودی شخص است، بسیار بزرگ است، مجازات آن نیز بزرگ قرار داده شده است.

لذا این مجازات های الهی و پاداش و جزا، بر اساس کوچک و بزرگ بودن آن فعلِ انجام شده نیست بلکه بر اساس آثار تکوینی عمل است. به همین خاطر قرار دادن مجازاتی بزرگ و ابدی برای یک کار کوچک، مجازاتی ناعادلانه نیست، زیرا معیار پاداش و جزا، تکوین و آثار تکوینی عمل است، نه کمیت و مقدار آن عمل.

به بیان دیگر؛ اگر نظام حسابرسی، بر اساس مقدار و کوچک و بزرگ بودن گناه بود، بله مجازات حبط و نابودی اعمال برای گناهی کوچک، ناعادلانه بود؛ ولی حقیقت این است که خداوند نظام حسابرسی عالَم را چنین قرار نداده، بلکه بر اساس تکوین و آثار اعمال قرار داده است.

به بیان سوم؛ نظام اعمال انسان ها از حيث مجازات (يعنى از حيث تأثير در سعادت و شقاوت آدمى)، غير از آن نظامى است كه اعمال از حيث طبع (آثار طبیعی) در اين عالم دارد (طباطبایی، 2/ 262)؛ و خداوند به میزان تأثیرگذاری اعمال در شقاوت و سعادت انسان توجه داشته و آن را معیار قرار داده است.

لازم به ذکر است این آیه از یک نظر شبیه آیه افک است که مسلمانان گمان می کردند عمل کوچکی است، در حالى كه نزد خدا عملى عظيم است: «وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ» (نور: 24/ 15)؛ و از نظر ديگر شبیه آيه «وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ» (زمر: 39/ 47) است، كه راجع به قيامت است و مى‏ فرمايد: در آن روز از ناحيه خدا چيزهايى برايشان ظاهر مى ‏شود كه هرگز احتمالش را هم نمى‏ دادند.

ـ حبط اعمال

در تفسیر نمونه آمده: اگر اين گونه اعمال [بلند کردن صدا در مقابل پیامبر] به قصد توهين به مقام شامخ نبوت باشد موجب كفر است، و بدون آن، ايذاء و گناه.

در صورت اول، علت حبط و نابودى اعمال روشن است، زيرا كفر علت حبط (از ميان رفتن ثواب عمل نيک) مى ‏شود. و در صورت دوم نيز مانعى ندارد كه چنين عمل زشتى باعث نابودى ثواب بسيارى از اعمال گردد، همان گونه كه نابود شدن اثر بعضى از گناهان به وسيله اعمال صالح نيز قطعى است، و دلائل فراوانى در آيات قرآن يا روايات اسلامى بر اين معنى وجود دارد، هر چند اين معنى به صورت يک قانون كلى در همه حسنات و سيئات ثابت نشده است، اما در مورد بعضى از حسنات و سيئات مهم، دلائلى نقلى وجود دارد و دليلى هم از عقل بر خلاف آن نيست. (مکارم و همکاران، تفسیر نمونه، 22/ 138)

نکته: در فرهنگ قرآنی تعبیر «لا تَشْعُرُون» مساوی با نفی عقل (عقل ذاتی و فلسفی) نیست؛ کما این که از نظر عرفی به رفتار غیر منطقی و غیر معقولانه نیز بی عقلی اطلاق می شود.

 

منابع:

1ـ قرآن کریم.

2ـ طباطبایی، سید محمد حسین، الميزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد باقر موسوی، قم: دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین)، 1374 ش. چاپ پنجم.

3ـ مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسير نمونه، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1371 ش، چاپ دهم. ج ‏22، ص 138.