روش‌شناسی شبهه در قرآن کریم

تاریخ ارسال:پ, 12/20/1394 - 09:35 شناسه: 8
نویسنده: 
روش‌شناسی شبهه در قرآن کریم
اولین استفهام و شبهاتی که در تاریخ بشر شکل گرفته ناشی از محدودیت آگاهی بوده است. چرا که این تنهاخداست که بر همه چیز آگاه است و جز خدا همه در معرض محدودیت آگاهی هستند. بنابر این، اصلی ترین عامل ایجاد شبهه محدویت آگاهی است اعم از اینکه مَلَک باشد یا انسان.

گفتگو با استاد سعید بهمنی  ؛ عضو هیئت علمی مرکز فرهنگ و معارف قرآن  / پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

* در ابتدابفرمایید در چه فضایی شبهه شکل می گیرد؟

با عرض تشکر از شما و همه همکارانتان در مجله حسنا که زمینه این گفتگوها ونشر معارف قرآن را فراهم می کنید.

اصلی ترین عامل شکل گیری استفهام و شبهه در انسان، محدودیت آگاهی است. تمام موجودات دارای درک و عقل در معرض محدودیت آگاهی هستند. محدودیت آگاهی سبب می شود انسان دچار اشتباه شود. در تعامل با موضوعی که انسان درباره آن دچار اشتباه می شود، می توان یا شبهه گر بود یا مستفهم. برای تبیین این مطلب من به دو مثال کلاسیک و بسیار قدیمی از شبهه، اشاره می کنم که به داستان خلقت آدم علیه السلام برمی گردد. استفهام ملائک در مورد شایستگی انسان برای خلافت و شبهه شیطان در مورد برتری خود بر آدم علیه السلام که موجب روی برتافتن و سرباز زدن از سجده بر آدم شد، دو نمونه کلاسیک استفهام و شبهه در بدو خلقت است. تحلیل آن، نشان می دهد که هم ملائک و هم ابلیس دچار محدودیت آگاهی هستند. ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ﴾ (بقره: 30) خداوند هم در اولین مطلب در پاسخ آنها می فرماید: ﴿قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾ یعنی محدودیت علم و آگاهی ملائک را به آنها یادآوری می کند. این اولین استفهامی است که تاریخ هستی در قرآن گزارش شده است. سوال شاید پیش از این بوده؛ اما این اولین استفهام گزارش شده است. خداوند در مورد شیطان فرمود ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ﴾ (بقره: 34) ﴿قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ﴾ (ص: 75) استدلال ابلیس این است که او را از گل و مرا از آتش آفریدی؛ اما استدلال او هم جاهلانه است.

اولین استفهام و شبهاتی که در تاریخ بشر شکل گرفته ناشی از محدودیت آگاهی بوده است. چرا که این تنهاخداست که بر همه چیز آگاه است و جز خدا همه در معرض محدودیت آگاهی هستند. بنابر این، اصلی ترین عامل ایجاد شبهه محدویت آگاهی است اعم از اینکه مَلَک باشد یا انسان.

* اینجا سؤالی مطرح می شود که آیا اساسا این شبهه بوده یا تلقی حضرتعالی این است که شبهه است، در میان مفسرین کسی قائل به این تلقی هست یا خیر؟

البته در مورد ملائک دو نظر وجود دارد: بعضی می پذیرند که این پرسش مشتمل بر شبهه است، برخی مثل حضرت آیت الله جوادی آملی و بسیاری از مفسران معتقدند که ملائک معصومند و دچار شبهه نمی شوند؛ بنده قول وسط را انتخاب می کنم . واقعیت این است که اگر چه ملائک قدسی ترین موجودات عالمند و به عنوان استفهام مطرح شده و هدف اول آنها درک است نه ایجاد شبهه و نه مقاومت در برابر فعل خدا؛ چون معصومند و از خداوند سرپیچی نمی کنند؛ اما فعل آنها مشتمل بر شبهه یا یک شبهه بالقوه است. قرائن این معنا هم این است که ابلیس در میان ملائک بوده. بنابراین، اگر چه از زبان ملائک به عنوان یک استفهام مطرح می شود؛ ولی چون ابلیس در درون آنها بوده همان چیزی که برای ملائک استفهام بوده برای ابلیس یک شبهه است. به لحاظ آحاد افرادی که مطرح می کنند فرق می کند، قرینه این معنا هم تحدید و هشداری است که در ذیل آیات است. خداوند می فرماید ﴿إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ﴾ (بقره: 33) وقتی شما به کسی می گویید من پنهان و آشکار تو را می دانم، این زبان زبان هشدار است. معلوم است چیز مکتومی درنهان دارند. اگر این جمع مشکلی نداشتند این هشدار را دریافت نمی کردند.

* تعریف مد نظر شما از شبهه چیست؟

من تعاریف مختلف شبهه را در کتب مختلف لغوی و تفسیری دیدم و بر این اساس، آن را این طور تعریف کردم. شبهه عبارت است از: «هر پیام مشتمل بر دستگاه شِبه استدلالی که در آن یکی از باورها و بنیادهای اعتقادی یا تعالیم عملی دین مورد خدشه قرار گیرد یا منشا خطا و اشتباه در شناخت درست آنها و هر حقیقتی شود» به نظرم این تعریف، جامع است؛ این طور نیست که کسی که شبهه می کند استدلال ندارد، ممکن است استدلال داشته باشد؛ اما چون استدلال او مخدوش است من به آن شبه استدلال می گویم. هر شبهه ای یک دستگاه دارد حتی عمل ابلیس مشتمل بر شبهه است. بعد از گزارش آیات روشن می شود که عمل ابلیس ﴿أَبَی وَاسْتَکْبَرَ﴾ یک رفتار است. پشتوانه این رفتار یک شبهه است و شبهه آن! ﴿قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ﴾ و استدلال آن ﴿خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِینٍ﴾ است. او اعتقاد دارد گوهر آتش از گوهر خاک برتر است. بنابر این یک شِبهِ استدلال دارد و جالب است که پاسخ شبهه هم در درون اعتراض ابلیس وجود دارد می گوید ﴿خَلَقْتَنِی﴾ تو مرا خلق کردی. خوب، کسی که خلق کرده بهتر می داند که کدام گوهر بهتر است. لذا اگر چه می گوید خلقتنی، اما عنصر استکبار است که نمی گذارد او به ادراک برسد. ﴿أَبَی وَاسْتَکْبَرَ﴾ لذا خصلت درونی از حیث روانشناسی استکبار این است که مستکبر حق را نمی پذیرد ولو به آن اعتراف کند.

* یعنی می خواهید بفرمایید ابلیس از ابتدا منکر است به همین علت از همان ابتدا در پی ایجاد شبهه است.

بررسی گزارش درباره ابلیس نشان می دهد که استکبار مانع ادراک او شد. یعنی انکار مقدم است. در تعریف شبهه گفتیم هر پیام مشتمل بر دستگاه شبه استدلالی. در شبهه، دستگاه استدلالی به هر دلیلی مخدوش است. مطلب دیگر اینکه شبهه را هر پیام گرفتیم نه هر کلام، این طور نیست که شخص فقط با کلام شبهه ایجاد کند ممکن است شخص با رفتار خود شبهه را مطرح یا ایجاد کند. مهم تفسیر شماست نظر من این است که آنجا که شیطان خودداری کرد، شبهه مبین است ولو به زبان هنوز گزارش نشده؛ ولی همین رفتار، مبتنی بر شبهه است. رفتار هم می تواند شبهه را گزارش کند و هم شبهه گری را. شما می توانید شبهه را از طریق تصویر منتقل کنید. در کتابی دو تصویر در کنار هم چاپ شده بود که در یک طرف تصویر جوان سفید پوست، چشم آبی و با موهای روشن لباس غربی و نماد غرب که به انبوهی از موتورسیکت ها نگاه می کرد و اتفاقا این موتورها بیرون از مغازه چیده شده بودند و در طرف دیگر تصویر جوانی با لباس یونیفرم که نماد لباس بلوک شرق مثل چین و کره است و نماد آدمی دارای زندگی بدون تنوع و یک موتور داخل مغازه پشت ویترین که جوان با حسرت به آن نگاه می کرد. در اینجا کلامی وجود ندارد؛ اما هر یک از نمادهایی که در تصویر وجود دارد پیامی را منتقل می کند. جوان غربی آزاد و برخوردار از رفاه که نشانه آن تعدد موتورسیکلت هاست در طرف دیگر جوان شرقی محروم از مواهب زندگی است. لذا پپام می تواند فعل، نماد یا کلام باشد. در قرآن کریم شبهه ها به دو شکل گزارش می شوند: گفتاری و رفتاری. گاهی گفتار گزارش شده و گاهی رفتار، در مورد شیطان هم رفتار و هم گفتار گزارش شده است.

* حال وقتی که با یک شبهه در لباس استدلال روبه رو می شویم، راه مواجهه صحیح با آن چگونه است؟

ما هر پیامی را که دریافت می کنیم به لایه بعدی منتقل می شویم. برای همین می گوییم دستگاه. وقتی رفتار و گفتار ناصواب شخصی را مشاهده می کنیم این رفتار و گفتار در درون خود یک دستگاه دارد. لازم است در صدد کشف آن دستگاه بر آییم.

* چطور شخص می تواند شبهه را آنالیز کند و به کشف شبهه برسد؟

می گوییم شبه موجب خدشه دار شدن باورها و بنیادهای اعتقادی یا تعالیم عملی دین می شود. یعنی ما می دانیم باور و تعالیم عملی و اصول اعتقادی دین چیست. در نتیجه آنچه با باورها و تعالیم عملی دین انطباق ندارد، شبهه است. وقتی شبهه ایجاد شد به سراغ دستگاه آن می رویم. یا شبهه موجب خدشه در شناخت حقیقت می شود فرض این است که ما بخشی از حقیقت را یافته ایم و آن کسی که شبهه دارد آن حقیقت را نیافته است. وقتی از حقیقت با آنچه آن شخص ادراک کرده انطباق نداشت شبهه ایجاد می شود.

* کلمه شبهه کلمه خاصی است، انگار شبهه گر، باطل خود را به حقیقت شبیه می کند. یعنی به نوعی خود را جای حقیقت جا می زند، یا لباس حقیقت بر آن می پوشاند و به نوعی در درون آن حیله گری نهفته است...

شبهه الزاما شیطانی نیست. تعبیر من این است که وقتی ابلیس شبهه را ایجاد کرد مبنا را بر انکار گذاشت و شبهه را سامان داد. شبهه را ما در ظرفی می گوییم که قدسی ترین موجودات در قالب استفهام مطرح می کنند یا انسان های دیگری که شایستگی هایی دارند شبهه دار می شوند. به نظر من دو اصطلاح می تواند وجود داشته باشد: شبهه گر و شبهه دار. کسی که شبهه را برای انکار حقیقت ساخته است ممکن است آن شبهه را به دیگری منقل کند و آن شخص را به شبهه مبتلا کند؛ اما او الزاما شبهه گر نیست. اگر او استقبال کرد و درصدد خدشه دار کردن حقیقت برآمد با موسس آن تفاوت ندارد و شبهه گر است؛ ولی اگر فقط درصدد استفهام برآمد ما به او شبهه دار می گوییم. شبهه گر کسی است که بنا دارد حقیقت را انکار کند یا منشا خطا در افراد شود.

در برخی روایات شبهه گران «کهوف الشبهات» نامیده شده اند. یعنی غارهای شبهه. برخی موجودات مستعد شبهه هستند یعنی با منشا حقیقت سازگار نیستند. چنین کسانی افزون بر اینکه حقیقت را انکار می کنند منشا خطا در دیگران هم می شوند. مطلبی که شما سؤال کردید مسئله شباهت به حقیقت بود. در تعابیر امیر المومنین علیه السلام بیان شده است یعنی شباهت به حق، اما همیشه اینگونه نیست. در مورد شیطان انکار است؛ اما شباهت نیست. بحث بر سر این است که آیا شباهت داشتن قرین شبهه است یا خیر. من به نتیجه نرسیدم که در همه موارد شباهت داشتن موجب ایجاد شبهه می شود. البته هر باطل حق نمایی چنانکه امیر المومنین علیه السلام فرمود سبب شبهه و اشتباه می شود و زمینه آن را فراهم می کند؛ ولی هر شبهه ای الزاما شبیه حق نیست مگر اینکه اشتمال آن بر دستگاه استدلالی را موجب حق نمایی آن بدانیم. عوامل درونی دیگری هست که باعث شبهه می شود. شباهت در شناخت ایجاد مشکل می کند؛ اما اگر کسی بنا داشت ابا کند چه شباهتی، او خود به خود شبهه درست می کند.

* حضرتعالی در این تحقیق مفصلی که داشته اید، آیا قرآن مدل خاصی در مواجهه به دست می دهد؟

شاه بیت تحقیق این است که ما برسیم به آن مدل و الگویی که قرآن کریم در مواجهه با شبهه دارد. من نمی توانم پس از سه سال تحقیق پاسخی به عنوان جواب معیار به شما بدهم؛ زیرا روش های به کار رفته در قرآن کریم متنوع اند و نمی توان به سادگی روش خاصی را به عنوان روش قرآن پیشنهاد کرد. چرا که قرآن گاهی به تفصیل با شبهه مواجه شده و گاهی به اجمال، گاهی بدون پاسخ گفتاری و صرفا با رفتار، شبهه گر را مجازات کرده است. البته فرضیه هایی بلکه نظریه هایی درباره روش های قران کریم قابل طرح است؛ ولی فرضیه ها نیازمند بررسی بیشتر و نظریه ها محتاج بررسی و نقد است.

گاهی به محض مطرح شدن شبهه، مجازات خداوند را به دنبال داشته. طبق یک دسته بندی، طرح شبهه در قرآن یا گفتاری است یا رفتاری یا ترکیبی از گفتار و رفتار؛ اما معمولا گفتاری است. ترکیبی می تواند باشد یعنی ترکیب رفتار و گفتار در غلبه با گفتار. گفتاری مثلا می گوید مشرکان چنین گفتند پیامبر تو چنان بگو (قالو کذا ... قل کذا) یعنی به پیامبر آموزش داده می شود. در این آیات هم ساختار و هم محتوای پاسخ و تعامل به پیامبر و مومنان آموزش داده می شود.

دسته بندی ها در این باره به نه قسم می رسد. پاسخ هم یا رفتاری است یا گفتاری یا ترکیبی.

عنصر دیگری که وجود دارد با تعامل می توان از آن یاد کرد. قرآن کریم وقتی شبهه ای را گزارش می کند عناصر آن را بیان کرده افزون بر اینها عناصری وجود دارند که به پاسخ ربطی ندارند. این عناصر را عناصر تعاملی نامیده ام. برای مثال، وقتی می فرماید ﴿قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾ ﴿بقره: 30﴾ برهان در پاسخ تمام شده است چرا ادامه می دهد ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ﴾ ﴿بقره: 31﴾ رفتار در قالب نمایش ادامه پیدا کرده است. آنچه افزون بر پاسخ در مواجهه با مخاطب مطرح می شود اعم از آنکه گفتاری یا رفتاری باشد، عنصری تعاملی و فراتر از پاسخ است.

* شاید به خاطر نوع مخاطب است که خداوند متعال اینگونه بیان فرموده است؟

بله. دقیقا. یکی از عوامل تعیین کننده در شکل گیری عناصر تعاملی مخاطب، حالات او و نحوه طرح مسئله یا شبهه است. ملائک قدسی هستند و کرنش دارند. زبان آنها زبان خضوع و خشوع است. لذا هم گفتاری هم رفتاری و هم نمایشی به آنها پاسخ داده می شود. در آیاتی که در ماجرای ملائک گزارش شده حدود چهارده بار مفهوم علم و کلمات هم معنا و نزدیک به آن تکرار شده که عنصر اصلی استدلال همان علم است. یعنی حجت برای ملائکه تکرار می شود. چون این کلید واژه ها برای شنونده عاقل کافی است تا آن را به برهان منتقل کند در عین حال خداوند می فرماید ﴿إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ﴾ (بقره: 33) وقتی پاسخ داده شده چه نیازی به این جمله است؛ این جز هشدار چیز دیگری هست؟ این خود یک تعامل است. نمایش اگر چه دربردارنده پاسخ است؛ اما همه آن، نوعی تعامل فراتر از پاسخ معمول است. یک فضاست. چرا خداوند به ملائک فرمود ﴿إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾ ﴿بقره: 30 ) و نگفت «انی اعلم ما تجهلون» ماده علم را از آنها نفی می کند به جای اینکه جهل را به آنها نسبت دهد. این تکریم است. گاهی اوقات به فردی می گویید من چیزی می دانم که شما نمی دانید. گاهی اوقات می گویید من چیزی می دانم که شما در مورد آن جاهلید. خداوند عالم ملائک را تکریم کرده است و این تکریم نوعی تعامل است. چنانکه افشاگری شخصیت ابلیس نیز یک عنصر تعاملی در گزارش مربوط به ابلیس است.

* برخی شبهه را مثل واکسیناسیون برای جامعه می دانند، یعنی عنصری مثبت که سبب می شود ایمان و عقیده ها محک خورده و با تکاپوی پاسخ نیرومند شده و نسبت به شبهه مقاوم شود.

یکی از آثار اجتماعی شبهه می تواند گسترش علم و مقاوم شدن مؤمنان باشد؛ ولی معمولا شبهه هیبتی تهاجمی دارد یعنی به طور معمول کسی که شبهه را سامان می دهد قصد دارد حقیقتی را مخدوش کند. مثلا زمان جنگ دسته ای شبهه ایجاد می شود؛ زمان صلح شبهات دیگری. هدف شبهه گر تهاجم و خدشه است. مثلا اگر یک مرض در جایی وارد شود ممکن است در مواردی به واکسینه شدن منجر شود؛ ولی در همه موارد صدق نمی کند. ما روش پاسخ دهی را بررسی می کنیم. وقتی شبهه گزارش شد چه عناصری به کار برده می شود که پاسخ شبهه را تدارک می کند. پیش فرض ما این است که در قرآن هیچ شبهه ای گزارش نمی شود، مگر اینکه عناصر حجت نیز در همین آیات درج می شود که انسان می تواند از عناصر حجت به پاسخ برهان برسد.

* در واقع قضاوت را به عهده مخاطب می گذارد؟

عناصر پاسخ یا کلیدواژه ها و مفاهیم اصلی آن شما را به دستگاه استدلالی و برهانی پاسخ می رساند. مواردی هست که شبهه رفتاری است یعنی شبهه از طریق رفتار شبهه گر ابراز و مطرح شده است که خداوند متعال هم پاسخ و تعامل رفتاری را به کار برده است. از این نوع گزارش ها فرضیه هایی به دست می آید. برای مثال، این فرضیه که: وقتی شبهه گر شبهه را در قالب رفتار ابراز می کند خداوند عالم هم پاسخ و تعاملی را در قالب رفتار سامان داده است و فرضیه دیگر اینکه: اگر در شبهه گر عامل استکبار وجود داشته باشد تعامل شدید خواهد بود چنان که در داستان قارون تعامل خدا بسیار شدید بوده و با مجازات همراه است. زیرا قارون افزون بر ابراز گفتاری شبهه دست به عملی زده و برای دیگران هم شبهه ایجاد کرده به گونه ای که پس از نمایش او مردم دو دسته شدند.

* در مورد دسته بندی پاسخ های خداوند متعال هم بفرمایید.

در مورد اقسام تعامل خداوند، باید بگویم گاهی پاسخ دهی خدای تعالی در قالب امر است. شبهه را گزارش کرده و امر بر گفتار کرده که بگو، گاهی اوقات مبتنی بر انجام فعل است این کار را انجام بده، گاهی اوقات در قالب امر و فعل است. این حرف را بزن، این کار را انجام بده.

اما در تعامل باز به نه قسمت تقسیم می شود. تعامل قرآن یا گفتاری است یا رفتاری است یا مرکب که هر کدام از اینها به سه قسمت تقسیم می شود.

* سؤال بعدی این است که خداوند متعال در مقابل شبهات از چه مدلی استفاده می فرمایند؟

همانگونه که اشاره شد درباره روش قرآن که بتوان آن را به خدا نسبت داد به نتیجه قطعی نرسیده ام. این مطلب عمیقی است که نیازمند بررسی هایی به مراتب بیش از این است؛ ولی فرضیه ها و نظریه هایی را می توان در این باره مطرح کرد. برای مثال این فرضیه قابل طرح است که هرگاه شبهه گر با گفتار شبهه خود را مطرح می کند پاسخ وی نیز گفتاری است. همچنین وقتی شبهه را با رفتار ابراز می کند، پاسخ نیز با رفتار است. چنانکه وقتی شبهه گر شبهه خود را همراه با کبر و خود برتر بینی ابراز می کند، تعامل خدای تعالی شدید است.

* آیا می توانیم با در نظر گرفتن اوضاع و احوال زمانه خودمان در تعامل با شبهه گران یک مدل قرآنی بسازیم؟

این بحث بسیار پیچیده و دشواری است. اتخاذ روش هایی با الهام از قرآن کریم ساده تر است تا اینکه بگوییم روشی که به کار می بریم همان است که قرآن توصیه می کند. یکی از مطالب پیچیده ای که نیازمند بررسی و اخذ مبنا است مسئله الگوگیری از سنن الهی است. اینکه نقش رفتار و سنن الهی در معارف دینی و عملی چیست. وقتی قرآن گزارش می کند که خداوند فلان قوم را عذاب کرد باید بررسی شود که این گزارش چه معرفت نظری را به همراه دارد؟ و چه عملی را می تواند در مخاطبان رقم بزند که احکام را سامان دهد؟ چون بحث از روش شناسی رفتار و سیره خدا است. اگر خدا چنین کرد آیا این می تواند یک مدل رفتاری برای انسان باشد؟ آیا انسان می تواند آن مدل را اجرا کند. او آفریدگار هستی است و انسان را آفریده. باید به این پرسش اساسی پاسخ دهیم و به همین دلیل لازم است در این باره به تحقیق و بررسی های عمیقی پرداخته و نظریات قابل توجهی فراهم کنیم. بررسی آثار معرفتی و فقهی گزارش فعل خداوند در قرآن به عنوان پیش نیاز پژوهش لازم است. اگر فعل خدا را تجزیه کنیم که خدا در اینجا چنین و در جای دیگر چنان می کند آیا من می توانم از خدا تقلید کنم؟ اکنون مبانی الگوگیری از پیامبر صلی الله علیه و آله تبیین شده و هر کس می تواند از پیامبر تقلید کند. در حالی که به رغم وجود گزارش های رفتاری خدای تعالی نسبت به این گزاره روشن نیست. آیا کارکرد این گزاره صرفا معرفتی و نظری است یا می تواند آثار کاربردی نیز داشته باشد. در بحث معرفتی صرفا تصورها و تصدیق ها اثر می پذیرند؛ ولی اگر بخواهید وارد منطقه عمل شوید با وجوب، کراهت، اباهه، حرمت و استحباب سر و کار خواهید داشت. بنابراین باید مبنای مورد نیاز را به درستی تنقیح کرده باشید. به دیگر سخن باید به این پرسش پاسخ دهیم که آیا ما می توانیم از رفتار خداوند برای فعل فقهی استفاده کنیم یا خیر؟

داستان قارون مثال مناسبی برای این مطلب است. در گزارش قرآن از ماجرای قارون، عده ای قارون را نصیحت می کنند ﴿وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ﴾ (قصص: 77) او در پاسخ می گوید ﴿قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَی عِلْمٍ عِندِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِن قَبْلِهِ مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَکْثَرُ جَمْعًا وَلَا یُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ﴾ (قصص: 78) من با علم خودم این ثروت را به دست آورده ام. بار دوم که او را نصیحت کردند، قارون این بار چیزی نمی گوید ﴿فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ﴾. این بار آنهایی که او را نصیحت می کردند طبق گزارش قرآن دو دسته می شوند یعنی دستگاه درونی آنها به هم می خورد. باور آنها در ابتدا این بود که دار آخرت بهتر از دار دنیاست؛ اما حالا همه چیز برعکس شده و آرزوی ثروت قارون را دارند. ﴿فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ﴾ (قصص:۷۹) عده ای دیگر بر این حقیقت ماندند؛ بعد از این هیچ گزارش گفتار خدای تعالی در مواجهه با قارون را نداریم، بلکه می فرماید: ﴿فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا کَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا کَانَ مِنَ المُنتَصِرِینَ﴾(قصص:۸۱) قارون را در زمین فرو بردیم. البته خود فرو بردن استدلال و برهان است و برهان از آن قابل انتزاع است. با توجه به این گزارش می توان فرضیه هایی مطرح کرد. یعنی وقتی قارون با رفتار خود شبهه گری کرد خداوند با رفتار به او پاسخ می دهد. حال اگر کسی با عمل شبهه گری کرد آیا من می توانم وارد عمل شوم؟ من به عنوان یک پژوهشگر در اینجا ساکت هستم و برای پاسخ به این سؤال باید این مبنا را تنقیح کرده باشم که آیا می توان از رفتار خدا در مواجهه با شبهه گران به رفتار انسان رسید؟

* شاید یک راه حل وجود داشته باشد و نمود عینی آن در زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله است، یعنی فعل پیامبر و ائمه می تواند راه گشا باشد ؟

بله. در رفتار پیامبران و معصومان علیه السلام بحثی نیست. کسی در اینکه می توان از آنها الگو گرفت و از رفتار آنها حکم عملی و فقهی را استخراج کرد اختلافی ندارد. بحث بر سر این است که آیا می تواند از انبوه گزارش های قرآنی درباره فعل و رفتار خدا به حکم عملی و فقهی درباره عمل و رفتار انسان رسید یا نه؟ من از این گزارش می فهمم قارون مستحق عذاب بود. اینها همه گزاره های معرفتی وضعی هستند. مبتدا و خبر هستند؛ اما تشریع نیستند، یعنی معلوم نیست وظیفه انسان در قبال قارون همانی باشد که خدای تعالی بدان عمل کرده است. این خود بحث دیگری است و تحقیق و پژوهش دیگری را می طلبد